<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140</id><updated>2011-10-03T10:54:36.024-07:00</updated><title type='text'>ناله های من</title><subtitle type='html'>حقایق همان توهماتی است که توهم بودنشان فراموش شده است
(نیچه)</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>57</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-5669024351255730673</id><published>2011-02-03T01:07:00.000-08:00</published><updated>2011-02-03T01:09:59.437-08:00</updated><title type='text'>همه ی ما هولدن کالفیلد هستیم</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من به طرز فوقلعاده ای هولدن کالفیلد را درک می کنم.درکش می کنم وقتی مهمترین دغدغه ی ذهنی اش این است که در زمستان که دریاچه ی پارک سانترال یخ می بندد، مرغابی هایش به کجا می روند؟&lt;br /&gt;هولدن کالفیلد، نوجوان چهارده ساله ای است که وضعیت روحی مناسبی ندارد.در تمام درسهایش به جز زبان انگلیسی رفوزه شده، از مدرسه و همکلاسی ها و معلمهایش متنفر است و دو روز مانده به تعطیلات کریسمس،از مدرسه فرار می کند و نمی خواهد این دو روز را به خانه برود پس تمام داستان، سرگردانی های این دو روز یک نوجوان سرخورده را به تصویر می کشد.&lt;br /&gt;هولدن تنها یک شخص نیست.هولدن نمادی از همه ی انسانها در برهه ای از زمان است.روزهای سیاه و دلزدگی.روزهای گذر انسان از مقطع نوجوانی و میل شدید او برای دانستن و فهمیدن اینکه این دنیا چرا اینقدر کثیف است؟&lt;br /&gt;این داستان، آمریکایی است اما به نظر من شخصیت هولدن در هر بستری که رشد می کرد، همین سیر تکاملی را پیش می گرفت.هولدن کسی است که چیزهای زیادی او را رنج می دهد.چیزهای ساده ای مثل چلاندن جوش صورت یا گرفتن ناخن پا روی کف زمین یا بوی ویکس و ... او را تا سر حد مرگ کفری می کند.او همیشه ناراضی است.همیشه نفرتش را از هر موضوعی بیان می کند.او ذاتا آدم بسیار پاک و مظلومی است اما به نظر می رسد از این موضوع هم زیاد راضی نیست.او در بیان رذیلت های اخلاقی اش به طرز افتضاحی دروغگوست.به شدت تاکید می کند که دارای جنون جنسی است، کافر است، دروغگوست، اما او فقط از چیزهایی حرف می زند که بزرگ بودن خود را ثابت کند اما در واقع او نه جنون جنسی دارد و نه کافر است .اینکه در کشیدن سیگار و نوشیدن الکل افراط به خرج می دهد، درواقع تنها یک چیز را می خواهد به خودش ثابت کند و آن هم این است که دیگر بزرگ شده.حتی خودش هم این را به خواننده اشاره می کند که "پسر من خیلی سیگار کشیده بودم و حقش نبود اینقدر سیگار بکشم".مسلما برای خودش هم این موضوع غیر معمول است همین چیزهای غیر معمول است که او را سرخوش می کند.&lt;br /&gt;هولدن الفاظ خیلی رکیک در گفته هایش به کار می برد.بسامد کلماتی مثل "مادرقحبه"،"لعنتی"،"کوفتی"،"مزخرف" و مترادفاتش بسیار بالاست. اما او این حرفها را فقط به خواننده می زند و نه در ارتباط اجتماعی. به گفته ی خودش او آدم کم دل و جراتی است.او از اینکه در یک جمع نمی تواند از حق خود دفاع کند یا مشتی به صورت کسی بزند یا قشقرقش راه بیندازد بی نهایت بیزار است.او از هم اتاقی اش که دائم با دوست دخترش رابطه ی جنسی دارد نفرت دارد اما به نظر می رسد این نفرت از حسادتش آب می خورد تا کثیف بودن هم اتاقی اش.در مسائلی که کوچکترین ارتباطی به او ندارد مثل اینکه استرادلیتر آن شب با جین در اتومبیل مشغول عیشند، آنقدر دلخوری و دلتنگی به خود راه می دهد که می خواهد بمیرد.آیا این همان نقطه ضعف هولدن نیست که نمی گذارد بی تفاوت باشد؟ آیا اصرار و تاکید بیش از حد او بر اینکه می میرد برای زنها و اگر بخواهد می تواند با آنها ارتباط جنسی داشته باشد یک نوع نعل وارونه زدن و گفتن از چیزهایی که ندارد نیست؟&lt;br /&gt;چنانکه دعوت یک روسپی به اتاقش و عدم توانایی او در اجرای آنچه می خواهد گواهی بر این مدعاست.&lt;br /&gt;فیبی، خواهر کوچک هولدن و الی، برادر مرحومش تنها کساتی هستند که هولدن از آنها متنفر نیست.فیبی شاید همان آنیمای ذهن هولدن باشد.بعد اهورایی و مثبت وجودی او که چیزی فراتر از یک کودک است و احساسات پاک و وارسته ی هولدن را به سمت همه ی خوبی ها و نیکی ها هدایت می کند.هولدن از هیچ چیز به اندازه ی تماشای فیبی با لباس آبی اش روی تخت خواب لذت نمی برد و این بیان سمبولیکی از دنیای دلخواه اوست که چیزی نیست جز پاکی و وارستگی و معصومیت کودکانه.&lt;br /&gt;به نظرم جی دی سلینجر در آخر داستان کمی بی انصافی کرده که هولدن را به تیمارستان فرستاده.اگر قرار باشد هولدن به تیمارستان برود، دو سوم جمعت جهان را بایستی در مقطعی از زندگی روانه ی تیمارستان کرد.با اینحال جامعه ی آمریکا شاید از این نظر با جامعه ی ما قابل قیاس نباشد.&lt;br /&gt;لازم است از آقای احمد کریمی با ترجمه ی خیلی خوبش تشکر کرد.به نظرم حق مطلب را اساسا ادا کرده بود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-5669024351255730673?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/5669024351255730673/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=5669024351255730673&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5669024351255730673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5669024351255730673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='همه ی ما هولدن کالفیلد هستیم'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2445558230711874868</id><published>2011-01-26T10:21:00.000-08:00</published><updated>2011-01-26T10:24:06.105-08:00</updated><title type='text'>نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد...</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;پیشترها....خیلی پیشترها....دنیا را انجمادی مرگزا فروبرده بود.طبیعی بود که یکریز بنالم از زمین و زمانی که هیچ پیوندی نبود میانشان با گرما که سرما سخت سوزان بود.زمستان اما نبود!!!&lt;br /&gt;اینروزها نمی دانم چرا با اینکه زمستان است، آفتاب سخت می تابد.از انجماد این دنیا خبری نیست.نه اینکه همه چیز کمال مطلوب باشد اما چیزی که هست...انگیزه های محقر زندگی رخت بربسته اند و تو ناخودآگاه، بی آنکه تعمدی در کار باشد، دلت نمی خواهد بنالی.نالش های شب و روز مثل جنی شده اند و من بسم الله!!! &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2445558230711874868?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2445558230711874868/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2445558230711874868&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2445558230711874868'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2445558230711874868'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2011/01/blog-post_26.html' title='نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد...'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-7815991368720162792</id><published>2011-01-05T01:19:00.000-08:00</published><updated>2011-01-05T01:39:58.968-08:00</updated><title type='text'>یکی نامور نامه ی شهریار</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کم کم دارم به این تنیجه ی مزخرف می رسم که درس خواندنم به شدت تمام شده.یعنی آن انرژی ای که سابقا برای درس داشتم ندارم و نمی دانم این کم حوصلگی و شاید هم تنبلی از کجا آب می خورد.بخش اعظمش بر می گردد به خود دروس.از شاهنامه خواندن همیشه کیفور می شوم ولی نه شرحی که دکتر کزازی برایش نوشته و به نظر می آید خود فردوسی اگر سر از گور در می آورد حتما شرحی بر شرح دکتر کزازی می نوشت.اصلا نمی فهمم چه لزومی دارد دکتر کزازی راجع به نحوه ی زایش رستم اینقدر آسمان و ریسمان را به هم ببافد که آخرش بگوید:نگوییم "سزارین"، بگوییم "رستم زایی" چرا که قبل از اینکه سزار پادشاه رومی به این شیوه زایش شود، رستم جهان پهلوان ایرانی به این روش به دنیا آمده.به نظرم ابتکار خوبی به خرج داده ولی تعبیرش بیشتر از اینکه علمی باشد خنده دار است و من جای ایشان بودم هرگز خودم را مضحکه ی این و آن نمی کردم.نمی دانم این جمله از که بود که روزی دکتر نوروزی سر کلاس نقل قول کرد:"زبان خالص مثل آب مقطر است.بی بو و بی رنگ و بی خاصیت."&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نظرم این جمله را باید با آب طلا نوشت و هدیه کرد به جناب آقای دکتر کزازی که جدیدا نام خودش را از جلال الدین به فردین اصلاح کرده.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به هرحال من یکی که شرح دکتر کزازی را برای شاهنامه به هیچ احدی توصیه نمی کنم و ترجیح می دهم خود شاهنامه را به تنهایی و به کمک واژه نامه ی تخصصی شاهنامه بخوانم تا اینکه شرح وهم آلود تعبیرات کزازی را حفظ کنم که فردوسی از خدا بی خبر اگر بداند چه آورده اند بر سر "نامور نامه ی شهریارش"...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از این نامور نامه ی شهریار        به گیتی بمانم یکی یادگار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-7815991368720162792?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/7815991368720162792/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=7815991368720162792&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7815991368720162792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7815991368720162792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='یکی نامور نامه ی شهریار'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4819469070777782032</id><published>2010-12-27T12:18:00.000-08:00</published><updated>2010-12-27T12:21:37.146-08:00</updated><title type='text'>...</title><content type='html'>من کله ی زرد آیکون یاهو هستم که می خندم .دو نقطه پرانتز بسته&lt;br /&gt;پس تو هم سرباز کوچک من باش...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4819469070777782032?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4819469070777782032/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4819469070777782032&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4819469070777782032'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4819469070777782032'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/12/blog-post_27.html' title='...'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2352299221782870280</id><published>2010-12-10T00:19:00.000-08:00</published><updated>2010-12-10T01:07:39.205-08:00</updated><title type='text'>جمعه های سگی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروز جمعه است.جمعه ها اصولا من بیشتر از روزهای دیگه احساس فلاکت می کنم.احساس می کنم این دنیا آن طوری نیست که باید باشد و تا قبل از اینکه بروم سوپر مارکت اصلا حواسم نبود که امروز جمعه است و همین که دیدم که دختر و پسر جوانی چنان می خندیدند که نزدیک بود صدای قهقهه شان گوشم را کر کند، یادم آمد که امروز جمعه است و دلم می خواست تفی بیندازم به صورت جفتشان و بروم بیرون از مغازه.برای اینکه محال بود آنها هم ندانند که این دنیا آن طوری نیست که باید باشد و با این وجود آنها داشتند شرو شورشان را به رخ آدم می کشیدند که مثلا چی؟!!!&lt;br /&gt;نزدیک ظهر است.فردا کلی درس دارم.دارم شاهنامه می خوانم.باید امروز 500 بیتی را بخوانم.قافیه در بیت دوهزاروششصد و پنجم هنری است و پایه آن بررکان نهاده شده است.از آن روی که در پارسی ک و گ در واجگاه به هم نزدیکند و به هم بدل می شوند...&lt;br /&gt;چه می شد اگر دکتر کزازی با آن علم وسیعش دست از سر شاهنامه برمی داشت؟چه می شد اگر کلا این پیران خردمند و عالمان باتجربه ی دیرین دست از سر ادبیات برمی داشتند؟&lt;br /&gt;دارم کم کم به این نتیجه می رسم که سرنوشت من چقدر با ادبیات گره خورده و هر بلایی که به سرش می آورند به همان میزان من احساس فلاکت می کنم و دلم برای جفتمان می سوزد.&lt;br /&gt;امروز جمعه است و من ناهار ندارم.خوب مسلم است که ناهار ندارم چون جمعه ها تعطیل است و چرا این مسوولان امور تغذیه فکر می کنند که ما در روز تعطیل نیازی به خوراک نداریم؟ لابد پیش خود اینگونه استدلال کرده اند که جمعه است و دانشجو باید آشپزی کند. در این حال باید بگویم با این استدلالشان بدجوری گوزیده اند به عقل و شعور خودشان.چرا باید روز جمعه ای به این سگی آدم دل و دماغ آشپزی داشته باشد؟ اصلا این در دنیای به این مزخرفی چه دلیل دارد آدم برای شکم خودش و یا به قول صدا و سیما خندق بلا وقت صرف کند؟&lt;br /&gt;دارم از هوش می روم.مادرم گفته بود روزهای جمعه یادت نرود قرآن بخوانی. کدام آدمی را دیده ای روز جمعه قرآن خواندنش بیاید؟ قرآن را نازل کرده اند که وقتی حالش را داشتی بخوانی و اندرز بگیری نه اینکه وقتی حالت نقطه ای بیش نیست بازش کنی و...&lt;br /&gt;از آسانسور که می روم پایین همیشه این بیت حافظ را می بینم که نوشته اند روی دیوار آسانسور:&lt;strong&gt;هرکه درین بحر مقرب تر است/جام بلا بیشترش می دهند&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;آخه چه می شد اگه حافظ مادرمرده این یک بیت رو نمی سرود و در این یک مورد حداقل نظری نمی داد؟ بعدش گفتم با خودم که اگه حافظ اینقدر توی خر کردن آدمها تخصص نمی داشت که کودکان فقیر فال فروش بیکار بودند و نون نداشتند بخورند...&lt;br /&gt;کاش می شد سرم را بکوبم به دیوار.همیشه وقتی می خواهم اینکار را بکنم چیزی مانعم می شود.آن هم این است که می ترسم در اتاق بغلی مان کسی خواب باشد و با این کارم بیدارشان کنم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آه چه آرام و پر غرور گذر داشت&lt;br /&gt;زندگی من چو جویبار غریبی&lt;br /&gt;در دل این جمعه های ساکت متروک&lt;br /&gt;در دل این خانه های خالی دلگیر&lt;br /&gt;آه چه آرام و پر غرور گذر داشت...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(فروغ فرخزاد)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2352299221782870280?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2352299221782870280/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2352299221782870280&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2352299221782870280'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2352299221782870280'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='جمعه های سگی'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2610038406258701682</id><published>2010-11-12T06:22:00.000-08:00</published><updated>2010-11-12T09:19:34.217-08:00</updated><title type='text'>تونل</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دارم پی به یک حقیقتی می برم.حقیقتی که همیشه از خودم می راندمش.شبها موقع خواب از فکرش خوابم نمی برد.آنقدر خوابم نمی برد که کلافه می شوم.احساس می کنم چیزی زیر پوست پاهایم وول می خورد.هرچه پاهایم را جابجا می کنم دست از سرم برنمی دارد.هی اینور، هی آنور...دلم می خواهد پاهایم را بکنم بگذارم یک گوشه.بعدش با خود می گویم ولش کن.اگه بهش فکر نکنی خودش راهشو می گیره و میره.بعد تصمیم می گیرم دیگر بهش فکر نکنم و از همین فکر دوباره استرسم می گیرد و فکر تازه ای زیر پوست پاهام می غلتد.و دوباره فکرها کش می آیند توی مغزم و نمی گذارند بخوابم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گاهی اتفاق می افتد که روزها بهش فکر نکرده باشم و بعد به همین که روزهاست نیامده سراغم فکر می کنم و دوباره از نو شروع می شود و پاچه ام را می گیرد ولم نمی کند و هی بهش فکر می کنم و فکر می کنم تا می رود زیر پوست پاهایم دوباره و شروع می کند به مور مور کردن طوری که دلم می خواهد پا شوم و یک ساطوری بیاورم و از ران قطعشان کنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دیشب میان این افکار سمج و پخش و پلا خوابم برد.حتی نکردم یک جوری سر همشان کنم و خوابم برد.داشتم خواب می دیدم یکی از اقوام دورمان که مردی حدود 50 ساله است، مرده.اولش من و او با دوچرخه روی ریل های مترو توی زیرزمین تاریکش می راندیم که برسیم به دانشگاه.اصلا توی اون خواب عجیب نبود که اون مرد هم با من می خواهد بیاید دانشگاه.بعد او خورد به دیوار تونل و مرد.با اینکه هیچ قرینه ای نبود که ثابت کند مرده ولی من در خواب فهمیدم که مرده و هیچ از مرگش ناراحت نشدم و جا هم نخوردم و به راهم ادامه دادم.هنوز توی اون تونل تنگ و تاریک بودم که میان خواب و بیداری به ذهنم رسید الان کجا هستم.فکر کردم که قاعدتا باید توی اتاقم باشم ولی پس چرا جهت خوابیدنم این طرفی است در حالیکه تخت من عمودی است؟ بعد چشمم را کمی باز کردم و تختهای دوطبقه ی آهنی را دیدم و فهمیدم که هنوز توی همان تونل هستم.از 2 ماه پیش...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2610038406258701682?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2610038406258701682/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2610038406258701682&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2610038406258701682'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2610038406258701682'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/11/blog-post_12.html' title='تونل'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6287772090030376827</id><published>2010-11-01T08:31:00.000-07:00</published><updated>2010-11-01T08:35:02.812-07:00</updated><title type='text'>تو آغاز می کنی، من گریه می کنم</title><content type='html'>&lt;p style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 10%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;روز [دوشنبه دهم ماه آبان] میان دو نماز بارانکی خردخرد می بارید، چنانکه زمین ترگونه می کرد...(تاریخ بیهقی/ص410/س1)&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 10%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داشتم تصورش را می کردم که الان تو فرسنگها آنسوتر روی تخت بیمارستان خوابیده ای.توی اتاقی سبز و سبزپوشان دوروبرت را گرفته اند و یکیشان که جراح هست با چاقوی جراحی براقی شکمت را پاره میکند.کیفیت پاره کردن عضو بدن انسان همیشه برایم دغدغه ای بوده.اینکه مثل هندوانه بارها باید آنرا فرو برد و در آورد یا اینکه با یک حرکت مثل لایه ای پلاستیک درانده &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;می شود؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 10%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به حرحال درانده می شود به اندازه ای که دست جراح برود داخل و پاهای موجود زنده ای را لمس کند و بکشاندش بیرون و آویزانش کند وارونه.صدای گریه ی بچه می پیچد توی اتاق و جراح دو تا می کوبد به باسن چروکیده ی بچه.آب ازش می چکد.تمام صورتش دهان گشادش است چیزی توی مایه های جولیا رابرتز و لثه های بنفشش توی مایه های علیرضا خمسه..پوست بدنش کبود و کثیف است و ناف درازش از روی شکم آویزان.جراح ماهرانه پرتش می کند بغل پرستار و پرستار بعد از تمیز کردنش می خواباندش کنارت و تو لبخند می زنی به موجودی که او را چند دقیقه پیش آغازانده ای.یک زن را مثل خودت، مثل خودم...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 10%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" lang="FA"&gt;بغض می کنم.حقم نبود امروز اینجا زیر باران بدون چتر باشم.حقم نبود...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6287772090030376827?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6287772090030376827/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6287772090030376827&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6287772090030376827'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6287772090030376827'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='تو آغاز می کنی، من گریه می کنم'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2186897623490703177</id><published>2010-10-28T09:13:00.000-07:00</published><updated>2010-10-28T10:11:23.023-07:00</updated><title type='text'>من خودِ خودِ راسكولينكوفم به خدا</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همه چيزش نفرت آدم را شعله ور مي كند.همه كارهايش كفر آدم را در مي آورد مثل چي.از راه رفتنش كه نعلينش را لك و لك مي كشد روي زمين و از 20 متري استرس آمدنش را به روح آدم تزريق ميكند و حال آدم را مي گيرد آنهم وقتي در حال مطالعه ي كتابي مثل نامه ي باستان دكتر كزازي هستي كه وقتي رشته از دستت رفت بايست پاراگراف را دوباره شروع كني و وقتي مي آيد و درمورد چيزي حرف مي زند كه تا حالا از صبح 20 بار مخ زبان بسته ات را كار گرفته باهاش، آنوقت حق مي دهي به شخصيت رمان تهوع ‌‌سارتر كه وقتي نشسته توي كافه و به چرنديات همكارش گوش مي دهد، هوس كند چاقوي مادر مرده را كه روي ميزش است طوري فرو كند توي مغز يارو كه از وسط نصف شود. من در اين مورد واقعا همداستانم با اين شخصيت وقتي مي بينم اين دختر اينطور با چنگال افتاده به جان مخ من.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;يا وقتي كه رسما ما را نفهم مي بيند و من دائما مثل كارتون تام و جري رويش دو عدد گوش الاغ را روي سرم حس مي كنم و هي از مايه دار بودن بابايش برايمان مي گويد كه مثل چي پول خرج كرده ايم و در ناز و نعمت بوده ايم و هفته اي 3 وعده چلوكباب توي برنامه غذاييمان داشته ايم و اونوقت واسه 300 تومان پول نون بربري كه واسم خريده و يادم رفته بهش بدم، 3 روز بعدش يادآوريم ميكنه، دلم مي خواست اون ارژنگ سفر شب بودم تا سيصد تومان را مي چپاندم توي حلقش و نهايتا توي اون صورتش.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همه را مي شود به ديده ي اغماض نگاه كرد ولي صداي سين هاي سوتي اش را هنگام نماز كه تعمدا مي كشاند و زياد از حد تكرار مي كند با صداي بلند كه مبادا به گوش خدا نرسد را ديگر نمي توانم تحمل كنم. آنوقت است كه فقط دلم مي خواست راسكولينكوف جنايت و مكافات داستايوفسكي بودم و با تبري فرق سرش را مي شكافتم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گاهي فكر مي كنم اين نويسندگان چطور توانسته اند دقيقا  تمام واكنش هاي من رو در مقابل هر عملي به كاراكترهايشان نسبت دهند؟   &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2186897623490703177?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2186897623490703177/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2186897623490703177&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2186897623490703177'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2186897623490703177'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/10/blog-post_28.html' title='من خودِ خودِ راسكولينكوفم به خدا'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2956138364972479973</id><published>2010-10-21T10:08:00.000-07:00</published><updated>2010-10-21T10:41:12.753-07:00</updated><title type='text'>پاییز این روزهای من</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متنفرم از این فصل.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فصل بلاتکلیفی برگها.فصل بی حوصلگی و خمیازه های موذی و کف آلود.فصل شبهای کشدار و روزهای هدر رفته.فصل بی شروشور و بی هیجان.فصل وسعت حجم درسها و کیفهای انباشته از کار و مشق های ننوشته.فصل یه چای هم واسه من بریز و میری سر کوچه یه شیر هم واسه من بگیر.فصل درختان حرامزاده ی برهنه و آسمان قحطی زده ی آفتاب.فصل انتظار پالتوهای نمدی و شلغم های پخته.فصل نه سرد و نه گرم.فصل زهر چشم گرفتن خدا از مرگ طبیعت تا مرگ آدمیان.فصل اندوه و تنهایی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; قسم می خورم که پاییز، روزهایش بیشتر از 24 ساعت است و فصلش بیش از 3 ماه...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2956138364972479973?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2956138364972479973/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2956138364972479973&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2956138364972479973'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2956138364972479973'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/10/blog-post_21.html' title='پاییز این روزهای من'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4151159437854296560</id><published>2010-10-13T02:15:00.004-07:00</published><updated>2010-10-19T23:48:08.764-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://sites.google.com/site/2dar20111/Alone.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 411px; CURSOR: hand; HEIGHT: 315px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://sites.google.com/site/2dar20111/Alone.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:180%;"&gt;شهر بزرگ است تنم؛ غم طرفي، &lt;img class="gl_color_fg" alt="رنگ متن" src="http://www.blogger.com/img/blank.gif" border="0" /&gt;من طرفي...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4151159437854296560?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4151159437854296560/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4151159437854296560&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4151159437854296560'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4151159437854296560'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/10/blog-post_13.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3517422183449152517</id><published>2010-10-03T02:56:00.000-07:00</published><updated>2010-10-03T03:21:18.213-07:00</updated><title type='text'>وقتی لبخند استاد مرا امیدوار کرد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://40cheragh.org/IssueImage/78d579f8-db82-42d0-bb74-4e0717c97c68.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 508px; DISPLAY: block; HEIGHT: 720px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://40cheragh.org/IssueImage/78d579f8-db82-42d0-bb74-4e0717c97c68.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی دانم دقیقا چند وقت اما از وقتی اتفاقات ناگواری برای نشریات کشور افتاد،راستش دیگر از کنار باجه های نشریات بدون هیچ توجهی رد می شدم.از وقتی مجله ی 40 چراغ بعد از دولت خاتمی از چشم من افتاد و همشهری توقیف شد و جایش را مجلات لوس با مطالب محافظه کارانه گرفت و دیوار سانسور بلند و بلند تر شد،رغبتم را برای مطالعه ی هرگونه نشریه ای از دست دادم.&lt;br /&gt;امروز برای پرسیدن آدرسی رفتم به باجه ی روبروی دانشگاه و چشمم خورد به لبخند اثیری استاد.چقدر این چهره و لبخند را دوست داشتم و راستش اصلا انتظار حضورش را در باجه های نشریات نداشتم.بدون هیچ صحبتی 1500 تومانش را گذاشتم و تمام طول اتوبوس را گذراندم به مصاحبه ی استاد و کلام شیرینش.&lt;br /&gt;این آغاز امید دوباره ی من بود به یکی از سرخوردگی های اجتماعی که خفت مرا هم چسبیده بود.فهمیدم وقتی استاد با همه ی ناملایمات روزگار هنوز لبخندش سبز است،پس دیگر می توانم از کنار باجه ی نشریات که می گذرم،نه تنها دماغم را نگیرم،که نگاهی هم به این مجلات بیندازم بلکه یکی از آنها جان سالم به در برده باشد از فیلتر این مملکت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: استاد عاششششششششششقتم!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3517422183449152517?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3517422183449152517/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3517422183449152517&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3517422183449152517'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3517422183449152517'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='وقتی لبخند استاد مرا امیدوار کرد'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-941231506595195303</id><published>2010-09-26T03:03:00.000-07:00</published><updated>2010-11-08T23:02:39.223-08:00</updated><title type='text'>زلف بر باد مده...</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TNjx999AqJI/AAAAAAAAAKM/P4atseCXqJA/s1600/DSC00552.JPG"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5537441788756797586" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TNjx999AqJI/AAAAAAAAAKM/P4atseCXqJA/s320/DSC00552.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;به یاد دوست همیشگی ام مژگان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همیشه پیش بینی چنین روزی را می کردم.اینکه بنشینم روی تخت خوابگاهم_ تنها محدوده ای که مطمئنم متعلق به خودم است و کسی نمی تواند به این حریم تجاوز کند_و ساعتها فکر کنم.نه کتاب خواندنم بیاید و نه فیلم دیدنم و نه موسیقی گوش دادنم و نه هیچ چیز دیگر.تنها خودم باشم و این عضو خاکستری رنگ درون کله ام که هی می خارد و امانم را بریده.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میان افکارم یاد خاطراتی که توی بندر با مژگان داشتم دل و روحم را ضعف می اندازد.یاد روزهایی که حوصله ی هیچ نداشتم جز اینکه با هم برویم ساحل هتل هما و حرف بزنیم مثل چی ساعتها.حرف بزنیم از سیاست و مذهب و احمدی نژاد و جنبش سبز و همه ی آن توهماتی که زود گذشت و حالا دلم فقط می سوزد برای خودمان که چه خوشدل بودیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کنار دریا قدم می زدیم و بچه ماهی ها را که شنا می کردند در آبهای آلوده و نفت آلود را تماشا می کردیم.یاد آن روزی افتادم که کسی نبود ازمان عکسی بگیرد و من دوربینم را برعکس کردم و از خودمان عکس گرفتم و بعد دیدیم که فوکلهای همیشه آشفته ی مژگان به دست باد آشفته تر شد و توی عکس به شکل دو تا شاخ زشت در آمد و بعد خندیدیم.بی در و پیکر خندیدیم و من دلم برای این خنده های بی درو پیکر ضعف می رود همچنان.دلم برای خنده های مژگان که یک بار هم صورتش خالی نبود از این خنده .حتی در آن شام آخری که با هم خوردیم و من دیدم که خنده اش پشت اشکهایش چطور ترک خورد.من صدای ترک خوردنش را شنیدم...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-941231506595195303?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/941231506595195303/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=941231506595195303&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/941231506595195303'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/941231506595195303'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/09/blog-post_26.html' title='زلف بر باد مده...'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TNjx999AqJI/AAAAAAAAAKM/P4atseCXqJA/s72-c/DSC00552.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4263415440416947775</id><published>2010-09-18T09:50:00.000-07:00</published><updated>2010-09-18T10:02:30.097-07:00</updated><title type='text'>عشق در گذر زمان</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هیچوقت نمی کنم فیلمی که کسی معرفی نکرده و هنرپیشه ی مورد علاقه ام هم درش بازی نمی کند و جایزه ای هم نبرده یا دست کم اگر برده من ازش مطلع نیستم، را نگاه کنم.نمی کنم الله بختکی وقت ارزشمندم را بگذارم سر فیلمی که 50 درصد ممکن است ارزش دیدن داشته باشد و اصولا در اینجور موارد اصلا اهل ریسک نیستم.&lt;br /&gt;اما این بار موضوع کمی فرق کرد.از میان فیلمهی پوستر داری که توی کمدم تلنبار کرده ام فیلمی بود که عکس توجه برانگیزی داشت.عکسی که نظام اخلاقی جامعه مان اجازه ی انتشارش را به سایتهای ایران نمی دهد و شما فکر می کنید دلیل دیگری هم دارد که این عکس اینطور توجه برانگیز شده؟&lt;br /&gt;با اینحال من این جسارت را دارم که توصیفش کنم.عکس زنی که در کنار یک مجسمه ی خوابیده ی برهنه ی مردی دراز کشیده.فیلمی ساخت کره ی جنوبی با عنوان time .&lt;br /&gt;فیلمش نه تکان دهنده بود و نه به شدت احساسات برانگیز و نه از آن فیلمهایی که بنشینی و در مورد یک سکانسش مدت طولانی مغز و فکر زبان بسته ات را حرامش کنی.فیلمش به طرز فوقلعاده ای جذاب بود و میخ کننده.شاید بگویید جومونگ و یانگوم و درجستوجوی پدر و هزار و یک فیلم دیگر هم هست که میخت کند پایش ولی کو هنر؟ کو محتوا؟ کو تاکتیکهای فیلمسازی و چه و چه؟&lt;br /&gt;اما من همه ی آنچه یک فیلم خوب باید داشته باشد را دیدم در این فیلم.دیدم که کارگردان یک دغدغه را به تصویر کشید.دغدغه ی عشق که در برابر گذر زمان چه بلاهایی به سرش می آید و دختری که به خاطر عشق زیبایی اش را فروخت.برای اینکه بدنش برای معشوقش تکراری نباشد 6 ماه صبر کرد و با ظاهری کاملا متفاوت در برابر او ظاهر شد و دید که این راه چاره نبوده است.این فیلم به تلخ ترین شکلی که ممکن بود تمام شد.پایانش را محال است کسی حدس می زد.این فیلم عین واقعیتی را که وجود دارد به تصویر کشید.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اینکه وقتی آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغهای فریبنده ی جوانی را خاموش ساخت...بهترین راه این است که در این دنیا گم باشی و اصلا به چشم نیایی...چرا که او هم گاهی چاره نمی بخشد!!!&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4263415440416947775?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4263415440416947775/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4263415440416947775&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4263415440416947775'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4263415440416947775'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/09/blog-post_18.html' title='عشق در گذر زمان'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-5878956410584657449</id><published>2010-09-05T13:39:00.000-07:00</published><updated>2010-09-06T07:05:20.292-07:00</updated><title type='text'>بخشی از خاطرات سفر به سرزمین وحی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدینه،شهر تاریخ اسلام &lt;/span&gt;17 مرداد 89 9:40am به وقت عربستان سعودی&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آفتاب زده بود که در خاک مدینه،شهر تاریخ اسلام،جایی که پیامبر 1400 سال پیش آن را برای هجرت برگزید فرود آمدیم.هوای مدینه مطبوع و ابری بود.نه سرد و نه گرم.دلت می خواست این هوا را با تمام وجود ببلعی.هوایی که روزی افراد بزرگی اینجا نفس کشیده اند و یک لحظه فکر می کنی که تو هم لابد لیاقتش را داشته ای و میلیونها آدم پیش از تو که این هوا را فرو داده اند.&lt;br /&gt;در فرودگاه خیلی ساده و کمی تا قسمتی محقر مدینه،گفتند ساعتهایتان را 1 و نیم ساعت عقب ببرید.حالا یک ساعت و نیم از ایران عقب بودیم و این صرفه جویی عظیمی بود در وقتمان.&lt;br /&gt;پس از انجام کارهای مربوطه سوار اتوبوسهای شیک با صندلی های آبی رنگ توریستی شدیم وحرکت کردیم سمت هتل.&lt;br /&gt;شهر مدینه بود که از شیشه ی پنجره گذر داشت.شهر اصلا مطابق تصوراتم نبود.ساختمانها گمان می کردم زیباتر و لوکس تر از این باشند.ماشینها به ندرت مدل بالا بودند و هیچ چیز خبر از بالا بودن سطح رفاه شهروندان نمی داد.&lt;br /&gt;روحانی کاروان نام محله ها و اماکن مهم را همینطور که می گذریم می گوید.به دیواری طویل سمت راست اتوبوس اشاره می کند و می گوید قبرستان بقیع است.قبلا اسامی مدفونان بقیع را یادداشت کرده ام.بسیاری از صحابه پیامبر و بعضی همسران اییشان و شهدای احد و ...&lt;br /&gt;هتل آنطوری نیست که تصور می کردم.هتل 3 ستاره ی متوسط.از وان حمام و کمد دیواری و میز و صندلی هم خبری نیست.&lt;br /&gt;تلوزیون هتل را روشن می کنم.کانالهای صدا و سیمای ایران را می بینم و احساسی مثل بودن در ایران می کنم.خاموشش می کنم و می روم با کتری برقی چای درست کنم.یک بسته چای کیسه ای ایرانی می بینم.بی خیالش می شوم و می روم سراغ یخچال.&lt;br /&gt;آب میوه های ایرانی به تعداد نفرات.از این احساس متنفرم!!!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2:30pm&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;از هتل تا در ورودی مسجد النبی راه زیادی نیست.حیاط مسجد پوشیده است از سنگهای براق و تمیز.چترهای عظیم متصل به ستونها،حیاط مسجد را کاملا سایه انداخته.ذوق و سلیقه ای که در ساخت این مسجد به کار رفته از همان ابتدا خود را آشکار می کند.تا ورودی زنان راه زیادی است.زنانی کاملا سیاه پوش با نقابهای سیاه دم در بازرسی می کنند.موبایلهای دوربین دار را تحویل امانات می دهند و آوردن خوراکی را منع می کنند.همه چیز مرتب است.وارد مسجد که می شوم انتظار دارم بوی عرق و جوراب نگذارد آرام بگیرم اما اینطور نیست.هوا کاملا تمیز و خوشبو و خنک است.سیستم های خنک کننده جوابگوی اینهمه زائر هست و بشکه های آب زمزم هم همینطور.&lt;br /&gt;نماز ورود به مسجد می گزارم و کنار یکی از ستونهای غول پیکر مسجد می نشینم.اینجا دیگر می توانی مطمئن باشی که روزی جزو شهر مدینه بوده و پیامبر این اطراف قدم گذاشته.به سقف زیبای مسجد خیره می شوم و گنبد چوبی و قندیلها و محرابها و کنده کاریهایش را از نظر می گذرانم.نمی دانم کی خوابم برده.بیدار که می شوم مسجد جای سوزن انداختن نیست.نزدیک نماز ظهر است و زوار همه حاضرند که در پیشگاه خدا بایستند.&lt;br /&gt;میروم به حباط مسجد تا وضویی بگیرم.حیاط مثل روز محشر است.شلوغ و داغ.دلم می خواهد گریه کنم.دلم می خواهد و می کنم.کم کم دارم باور می کنم که کجا هستم.دارم باور می کنم که من هم یک قطره ام در دل این دریای با عظمت.می بینم که خیلی سخت به چشم می آیم.نه،چه می گویم؟اصلا به چشم نمی آیم.هیچ چیز ندارم که مرا برتری ببخشد بر این بنده خدایی که کنارم روی ویلچر نشسته و راز و نیاز می کند.دلم می خواهد فریاد بزنم.نمی زنم و اگر می زدم هم مطمئنم کسی نگاهم نمی کرد!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مکانی به نام روضه &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;جایی است در مسجدالنبی به نام روضه ی رضوان.مقبره و منبر پیامبر و قبر ابوبکر و عمر و عایشه در آنجا واقع شده.می گویند زمینی است از بهشت خدا و نماز خواندن در این مکان اجر زیادی دارد.&lt;br /&gt;هر جا می رفتم سخن از همین روضه بود.شنیده ها می گفت جای بی نظیری باید باشد.زیبا و خوشبو و چیزی در مایه های بهشت توصیف شده!&lt;br /&gt;کنجکاوی ام برای دیدن این مکان مهار نشدنی بود.ساعات محدودی برای خواهران در نظر گرففته شده.صبح ساعت 7/5 تا 9،بعد از ظهر ساعت 3 نا 4 و شب ساعت 10 تا 12&lt;br /&gt;شب را برای دیدن انتخاب کردم.آدرس باب عثمان را بهم دادند و مسیر طولانی را تا این باب طی کردم.جمعیت انبوهی بود و من همراه با این جمعیت راه افتادم سمت روضه.از راهروهای سنگفرش گذشتیم بدون اینکه بدانم چه قرار است ببینم و چه قرار است انجام دهم.فقط مشتاق بودم ببینم آن چیست که خلقی با همه گونه نژاد و لباس و رنگی از پیر و جوان و کودک و خردسال برای دیدنش سر و دست می شکنند.&lt;br /&gt;از دور سقفش فقط قابل دیدن بود.جمعیت به قدری زیاد بود که یک قدمی ات را نمی دیدی.لوستر ها و پنکه های فراوان و نقش و نگارهای نه چندان زیبا روی گنبدها.بوی خوبی اما یک باره نراوش کرد.&lt;br /&gt;همراه جمعیت هل داده شدم.جای دیگری قرار نبود برویم.روضه همین جا بود.نزدیک قبور و منبر و ستونهای معروف را پرده کشیده بودند.جمعیت به نوبت نماز می خواندند و می رفتند.امکان نداشت بتوانم اینجا نماز بخوانم.هرکه را می دیدم اطرافم اشک می ریخت.زنی هندی همراه با اشک مخلوطی از سایه و سورمه از صورتش سرازیر شد.گروهی از زنان که صورتشان پر از خالکوبی بود خودشان را می مالیدند به ستونهای ساده و براق روضه.&lt;br /&gt;دلم نمی خواست آنجا باشم.من که با هر اشاره ای اشکم در می آمد نمی دانم چرا گریه ام نگرفت.اصلا تصور نمی کردم خدا در این مکان سراسر خشم و خشونت و آزار و اذیت و مشت و لگد حضور داشته باشد.گمان نمی کردم خود پیامبر اگر الان زنده بود دستور میداد برای 2 رکعت نماز خواندن در مکانی که تکه ای از بهشت خدا (معلوم نیست باشد یا نباشد) از هر عمل وحشی گری دریغ نکنید.&lt;br /&gt;دلم می خواست بروم زیر آسمانی نماز بخوانم که مطمئنم خود پیامبر بارها و بارها زیرش نماز خوانده.زیر این لوستر ها تنها جایی است که هیچ بزرگی هیچوقت نبوده و من هم نمی خواستم باشم.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;کوه احد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 19 مرداد 11:20am&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7 صبح سوار اتوبوس شدیم برای زیارت مساجد تاریخی و کو احد.در طول مسیر روحانی کاروان صحنه ی جنگ احد را به تصویر می کشد.&lt;br /&gt;آفتاب خشمناکی است.کوه احد از دور دیده می شود.کوه که نمی شود گفت.تپه ای بیش نیست.صدای سم ستوران و نیزه های جنگجویان را اگر خوب گوش می دادی می توانستی بشنوی.صدای نعره های شهدا.خونهایی که از بدن هریک جاری شد را به وضوح می دیدی اگر می خواستی.خونی که از بدن حمزه روان شد و به فجیع ترین شکل ممکن توسط غلام هند کشته شد.دستان بریده ی مصعب،جوان رشید و پرچمدار جنگ و صدها صحابه ی دیگر که هرکدام خاطره ای ازشان به جا مانده.&lt;br /&gt;این کوه برای پیامبر خیلی عزیز بوده.این کوه آنطور که خود پیامبر گفته،نسبت به محمد محبت دارد.تمام حجم این کوه در 1400 سال پیش نسبت به او احساس داشته.اما حالا برای ما چیزی جز سنگ و خاک نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;رمضان کریم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 20 مرداد 1:5pm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز اول ماه رمضان است بدون هیچ چک و چانه ای.حکومت عربستان نسبت به رویت ماه زیاد حساسیت به خرج نمی دهد و اغلب یک روز زودتر از ایران رمضان است.&lt;br /&gt;سحری ها را در اتاقهایمان توزیع می کنند.سریعا می خوریم و آماده می شویم برای رفتن به مسجدالنبی.&lt;br /&gt;حیاط سرریز است از مسلمانان در سایزها و اشکال مختلف.نیت می کنم یک روز بنشینم فقط این آدمها را نگاه کنم و بروم توی بحرشان.با خودم فکر می کنم: هرجای این حرم که پا می گزاری،فرش به فرش،سنگ به سنگ، و پله به پله اش جای پای اشخاص بزرگی بوده است.از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و فاطمه و ...پس مواظب قدمهایت باش!&lt;br /&gt;پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی/کین سبزه زخاک لاله روئی رسته است&lt;br /&gt;می روم سمت باب نسائی.تقریبا همه ی تابلوها به چند زبان ترکی،انگلیسی،عربی،اردو و فارسی ترجمه شده.&lt;br /&gt;جمعیت زنان در نماز صبح نسبت به نماز عشا تقریبا نصف است.منطقی است.نماز صبح است و دردسرهای بیدار شدن.اما نمی دانم چرا حاضر نیستم نماز جماعت صبح را در مسجدالنبی عوض کنم با 4 وعده ی دیگر.اینجا نماز صبحش به طرز فجیعی لذت بخش است.لذت بخش تر از صید یک کیلو ماهی سرخو و شیرجه زدن در دریای خلیج با کف پر از ماسه اش.اصلا لذتش قابل توصیف نیست.بیشترین جذابیتش در کم بودنش است.&lt;br /&gt;در شبستان مسجد به راحتی جا گیر می آید.می نشینم میان زنی اندونزیایی و پاکستانی.زن پاکستانی دختربچه ای دارد که کنارش دراز کشیده.هنوز اذان نگفته.می روم سمت بشکه های آب زمزم و به نیت عدم تشنگی آب می نوشم.می گویند این آب خاصیت درمانی بی نظیری دارد و آدم را از گرسنگی و تشنگی حفظ می کند.دلم نمی خواهد به منطق این قضیه فکر کنم.کاری با فلسفه ی آب زمزم ندارم.دلم می خواهد مطمئن باشم که این آب امروز مرا تشنه نخواهد ساخت پس باور می کنم.&lt;br /&gt;اذان می گوید.با صدای دلنشین و سرزنده ای اذان می گوید.اذانش خیلی طولانی است.تمام جملاتش را دلت می خواهد گوش کنی.حی علی الصلاه حی علی الفلاح.الصلاه خیر من النوم&lt;br /&gt;اینها یعنی که آب دستت هست بگذار زمین و بشتاب به سوی رستگاری.براستی که این همه آدم چه بیزارند از رستگاری که خواب را برتری می دهند به چیزی که خیر این دنیا و آن دنیایشان در آن است!&lt;br /&gt;با اقامه ی نماز همه می ایستند.با فعل امر استووا و اعتدلوا همه مرتب می شوند.دستها همه سوی بالا.با تکبیر امام دستها به سینه بسته می شود.عده ی معدودی دستهایشان باز است.سوره ی حمد به دلنشین ترین صوت ممکن تلاوت می شود.پایان سوره همه آمین می گویند.کمی سکوت و نمازگزاران سوره حمدشان را می خوانند.امام تلاوت سوره را می آغازد.و چه خالصانه.چه زیبا و چه آرامش دهنده.خود بخود محو قرآن می شوی.یادت نیست آخرین بار کی این سوره را خوانده ای.اصلا نمی دانی چه سوره ای و از کدام جز قرآن است.فقط کلمه به کلمه،فعل به فعل،ضمیر به ضمیر و حرف به حرفش را در دلت معنی می کنی :و هرگاه بندگان من از تو درباره ی من پرسیدند،بگو که من نزدیکم.&lt;br /&gt;بغض غلیظی گلویم را می فشارد.انگار که می خواهد منفجر شود و چقدر دلم می خواهد همین جا با صدای بلند گریه سر دهم.اینجا که خدا خیلی نزدیک است و تو از رگ گردن هم نزدیکتر احساسش می کنی.&lt;br /&gt;با هر خضوع و خشوع نمازگزاران احساس می کنم خدا بر سر همه ی اینها دستی می کشد.اینجا نوازشش را واقعا احساس می کنم و خدا را شکر که خالی نیستم.امروز بعد از 22 سال عمری که از خدا گرفتم،ناگهان پر شدم.پر از او و کاش همیشه این لبالب بودن باشد با من.&lt;br /&gt;نماز که تمام می شود،سرم را بالا می آورم و متوجه می شوم که بدون اینکه خواسته باشم وسط دو ستون محراب قرار گرفته ام و پرسپکتیو ستونها تا بی نهایت ادامه دارد.از ویوی جلویم عکسی می گیرم تا روز اول ماه رمضان امسالم همیشه یادم بماند که کجا نشسته بودم.خدایا شکرت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;نماز تراویح و بازار چین و تایلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 24 مرداد 1am&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نماز تراویح با اینکه خالی از قشر شیعه مذهب است اما باز غوغاست. تمام شبستان و صحن و حیاط مملو است از پیر و جوان.&lt;br /&gt;ورودی شبستان نگهبانان سیاه پوش اجازه ورود نمی دهند.وقتی می خواهم وارد شوم می گوید:مافی مکان یا حاجه.صلی فی الساحة.یعنی داخل جا نیست و توی حیاط نماز بگزار.من اما زیر بار نمی روم.دلم می خواهد همان جای همیشگی نماز بگزارم.&lt;br /&gt;می گویم:پلیز! انا واحد نفر.&lt;br /&gt;انگار دلش می خواهد راهم دهد اما بخاطر بقیه نمی تواند.زیرزیرکی خودم را می کشم داخل.راست می گفتند که جا نیست اما من فقط یک نفرم و مطمئنم که همیشه برای من جا هست.یک نفر از دور اشاره می کند که بیا اینجا.فرش نیست اما راضی ام به همین.زن با لباس سفید و روسری صورتی و چهره اش مهربان است.عرب است.می گویم :شکرا&lt;br /&gt;گفت:انت ایرانی؟&lt;br /&gt;نمی دانم از کجا فهمید.با اکراه گفتم نعم.شنیده بودم اینجا ایرانی ها را دوست ندارند.گفتم :انا ایرانی لکن خلیجی.تعجب کرد.چیزی گفت که انگار گفته باشد مگر ایران هم خلیج دارد؟نیامدم بهش بگویم خلیجی که شما می گویید عربی است و ما در واقع مالکش هستیم.گفتم للجزایر ایران.سری تکان داد و خندید.&lt;br /&gt;نماز تراویح چیزی حدود 2 ساعت طول می کشد.دعای رکعت آخرش هم 10 دقیقه است.میان دعا همیشه برای آزادی قدس و مردم فلسطین دعا می شود.(اللهم طهر المسجد الاقصی من رجس الیهود)&lt;br /&gt;این جمله را که گفت زنی که کنارم بود گریه اش شدت گرفت.حدس زدم فلسطینی باشد.بعد از نماز ازش پرسیدم و جوابش مثبت بود.خواستم که برای آزادیشان دعایی کنم.دیدم جمله ای بلد نیستم جز همین که امام در دعایش خواند و اگر تکرار می کردم حشو قبیح بود.بی خیالش شدم و ازش خداحافظی کردم.&lt;br /&gt;بیرون مسجد به همان اندازه ی حیاط مسجد شلوغ است.دلیل عمده اش تجمع دست فروشان است و تنها صدای خمسه ریال،خمسه ریال است که بیرون مسجد به گوش می رسد.مغازه داران و دست فروشان بدون استثنا فارسی بلدند و به دلیل علاقه ی شدید ایرانیان به جنس بنجل،فارسی در اینجا کارکرد ویژه ای دارد.&lt;br /&gt;از مسجد که بیرون می آیی می توانی هرچه معنویات ذخیره کرده ای با مادیات هدر دهی.&lt;br /&gt;چند قدم جلوتر صندوقهای انگور برای فروش صف کشیده اند.اینکه چرا لزوما انگور اینهمه زیاد است و نه موز و پرتقال و سیب،سوالی است که از بدو ورود ذهم را مشغول کرده و در نهایت من به جوابهای متعددی رسیدم.&lt;br /&gt;1-انگور میوه ی ارزان قیمتی است.اینطور که من پرسیدم یک جعبه اش 8 ریال است یعنی 2400 تومان خودمان که اگر خریدار باشی تخفیفی هم می توانی بگیری.از قیمت بقیه ی میوه ها خبر ندارم اما به نظر نمی رسد به این ارزانی باشد.&lt;br /&gt;2-انگور میوه ی کم دردسری است.نه چاقو می خواهد و نه بشقاب و نه به دست شستن نیاز دارد.&lt;br /&gt;3-انگور خاصیت ملینی دارد و بدلیل حضور زائران از اقصی نقاط جهان و تغییرات آب و هوا و احتمال ابتلا به یبوست، این میوه می تواند گزینه ی خوبی برای زائران باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یک اتفاق فوق العاده&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 26 مرداد 12pm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه ی برنامه های کاروان 24 ساعت به تاخیر افتاده.تحویل دادن ساکها،حرکت به سوی مکه مکرمه و برگشتن به ایران.&lt;br /&gt;نمی دانم از تاخیر رفتن به مکه خوشحال باشم یا ناراحت.از یک سو شهر شلوغ و زنده ی مدینه است و مسجدالنبی و خاطرات اسلام و سفره های افطار و هزار عامل دیگر که مرا خو داده با این شهر خاص.از سوی دیگر شوق دیدن مکه جانم را برده.&lt;br /&gt;بهرحال چاره ای نیست جز اینکه بگوییم هرچه او بخواهد مصلحت است و خلاص.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خسی شدیم در میقات&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 27 مرداد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 2/5 ظهر از مدینه راه افتادیم سمت مسجد شجره برای محرم شدن.لباسهای احرام را در هتل مدینه می پوشیم.لباس احرام مردان شامل دو تکه حوله یا پارچه ی سفید دوخته نشده است و زنان لباس سفید یا سیاه هرچه ساده تر.برای پاکی حج،سفید می پوشم.&lt;br /&gt;روحانی کاروان در مورد تاریخ مدینه و محمد و حقوق ایشان سخن می گوید.تا مسجد شجره 12 کیلومتر راه است.آنجا پیاده می شویم،نماز احرام به جا می آوریم و نماز عصر را قصر می خوانیم.&lt;br /&gt;اینجا دیگر خود میقات است و ماها همه خسی بیش نیستیم.چیزی به همراه نداریم.زنان زینتهایشان را در آورده اند و مردان چیزی به برهنه شدن نمانده اند.ساعت و انگشتر استیلم را هم در آورده ام.خودم هستم .تنها خودم و یک دست لباس به قدر نیازم و پای افزار ارزان قیمتی که حافظ قدمهایم باشد.همه چیزم را جا گذاشته ام.همه ی آنچه برایم ارزشمند است.حتی رتبه ی کنکور کارشناسی ارشدم را فرسنگها آنطرفتر جا گذاشته ام و به خدا که حاضر نیستم این لحظات با شکوه را عوض کنم با هر آنچه در آنسوتر جا نهاده ام.&lt;br /&gt;اکنون من محرمم.بدون هیچ ادعایی هستم.آزارم به یک مورچه هم نمی تواند برسد.حق پرداختن به ظاهرم را ندارم.از جسم خالی ام.این تن نادیده گرفته باید بشود.منم و یک روحی که تا پیش از اینها بارها شکسته.فرو ریخته و مچاله شده.بارها این روح طوفانی شده.بریده.لکه دار شده اما حالا...&lt;br /&gt;حالا تنها دارایی من است و اجازه ی فروریختن هرگز ندارد.&lt;br /&gt;کودکان سفید و سیاه احرام بسته کافی است تا اشکت را در آورند.راهروی مسجد شجره پر است از خرت و پرت برای فروش.کمربند احرام و تسبیح و مقنعه و ...&lt;br /&gt;سوار اتوبوسهایمان می شویم و حرکت می کنیم به سمت مکه.روحانی شروع می کند به گفتن تلبیه.تلبیه یعنی «لبیک اللهم لبیک.لبیک لاشریک لک لبیک.ان الحمده.و النعمته.لک و الملک.لا شریک لک»&lt;br /&gt;و این یعنی که دعوت خدا را جواب گفته ایم و آمده ایم به سویش.&lt;br /&gt;دارم نزدیک می شوم.نزدیک به زاده شدن و تولدی دوباره!&lt;br /&gt;نزدیک به از نو ساخته شدن.آبادانی پس از ویرانی کامل.من برای این تجدید بنا آماده ام.پی ریزی شده ام.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;روزه هایمان را در اتوبوس با افطاری مختصری می گشاییم.در استراحتگاهی کثیف نماز می گزاریم.هوا تاریک شده که دوباره راه می افتیم.در این فضای تاریک دوباره لبیک می گوییم.به شهر مکه که نزدیک می شویم روحانی کاروان در مورد شهر مکه توضیحاتی می دهد.برج ساعتی را نشانمان می دهد و مقایسه می کند با گرینویچ لندن.ساعت پدر و مادر دار و با ابهتی است و قبلا از وجودش بی اطلاع بودم.&lt;br /&gt;به هتل 4 ستاره و شیک و تمیزمان می رسیم.با هتل مدینه قابل مقایسه نیست.سریعا شام می خوریم و آماده می شویم برای رفتن به مسجدالحرام و انجام اعمال عمره ی مفرده.&lt;br /&gt;سوار اتوبوس می شویم.اتوبوس شلوغ است و پر از زائر.خیابان ها هم شلوغ است و ماشینها به سختی تکان می خورند.همه خسته اند.راه درازی را آمده اند و اشتیاق زوار کتمان شدنی نیست.&lt;br /&gt;مسیر کوتاه را 45 دقیقه ای طی می کنیم.تا در مسجد الحرام مسیر درازی را پیاده می رویم.مدیر کاروان در مورد بابهای حرم توضیحاتی می دهد و سفارش فراوان می کتد که به خاطرمان بسپاریم.&lt;br /&gt;من اما الان توان به خاطر سپردن ندارم.دلم می خواهد از یکی از این بابهای غول پیکر رد شوم و هرچه زودتر فرارسد آن لحظه ی تاریخی دیدن کعبه.به دنبال کاروان داخل باب سلام می شوم.مدبر کاروان می گوید از همدیگز جدا نشوید اما من می خواهم از همه جدا شوم.دلم می خواهد اما ترس برم می دارد.وارد صحن حرم می شویم.حیاط پیداست.کعبه باید جایی همین اطراف باشد اما ستونها مانع دیدند.نمی خواهم تکه تکه ببینمش.می خواهم تمام حجم گسترده اش را یکباره ببینم و تصویرش برای همیشه حک شود در خاطرم.&lt;br /&gt;می بینمش.تمام حجمش را می بینم.نمی دانم کدام بعدش است.به خاطر نمی آورم.فقط می بینم که یک مکعب سیاهرنگ با عظمت نشسته در وسط حیاط و مردم دورش می چرخند.&lt;br /&gt;فیلمها و عکسها هرگز حق مطلب را ادا نکرده اند.چیزی که من می بینم تا بحال در عمرم ندیده بودم نه در هیچ عکسی و نه در هیچ کانال پخش مستقیمی.به خدا قسم که چیز به این زیبایی تا بحال نه دیده ام و نه خواهم دید و نه وجود دارد که دیده شود.به خدا قسم که اینجا همان قبله ای است که تمام مسلمین سویش نماز می خوانند و مرده هایشان را سویش می گذارند و دست به سویش بالا می برند و اظهار نیاز می کنند.من همینجایم.منِ خسته،منِ خالی از تن کثیف،منِ تنها،منِ لبالب از گناه و خطا...&lt;br /&gt;نمی دانم چقدر زمان می برد تا باورم شود که این همان چیزی است که همه دنبالش هستند.چه آنها که می دانند و چه آنها که نمی دانند.این تنها یک کعبه نیست.این شکوه و عظمتی که در آن موج می زند با هیچ منطقی استدلال پذیر نیست.این قطب است.بی آنکه خواسته باشی می کشاندت و چقدر زیباست این کشش اگر بیابیش.&lt;br /&gt;طواف را شروع می کنیم.از رکن حجر الاسود شروع می شود و با 7 دور در همین جا پایان می یابد.&lt;br /&gt;برایم هیچ مهم نیست از کجا باید بچرخم و چند دور باید بچرخم.فقط می خواهم که بچرخم و آنقدر بچرخم و بچرخم تا کسی جوابم را بدهد.&lt;br /&gt;دور اول را شروع می کنم.تند و روان.از کنار هرکس رد می شوی چیزی می خواند.صدای سین سبحانها به گوش می رسد و بعضی گروهها یکی بلند می خواند به لهجه های گوناگون و دیگران تکرار می کتتد.&lt;br /&gt;چیزی به زبانم نمی آید که بگویم.&lt;br /&gt;بلال های حبشی ،صهیب های رومی، سلمان های فارسی، همه از کنار من رد می شوند و احساسشان می کنم.&lt;br /&gt;اینجا خود خود آخرت است.حسی به من می گوید اگر آخرتی در کار باشد همین گونه است.&lt;br /&gt;سفر کعبه نمودار ره آخرت است&lt;br /&gt;گرچه رمز رهش از صورت دنیا شنوند&lt;br /&gt;مردان و زنان کنار هم.تنوع نژادها و سادگی و برهنگی مردان.همه چیز ارزشش را اینجا باخته.تویی و روح جان گرفته ات.&lt;br /&gt;اینجا خود رستاخیز است.رستاخیز روح بدون جسم.هر کس حاجتی.هرکس گناهی برای بخشش.&lt;br /&gt;چهار چیز آورده ام یارب که در گنج تو نیست/نیستی و حاجت و فقر و گناه آورده ام&lt;br /&gt;یادم آمد که اول دیدن کعبه هر دعایی که می کردم اجابت می شد.گمان می کردم وقتی می آیم پر از خواسته ام.پر از آرزو و حاجتم اما الان می بینم که هیچ از خدا نمی خواهم.همه ی دنیایم را سپرده ام به دست او و صلاح آخرتم را فقط گوشه ای از بخشش اوست که می سازد.هیچ خواسته ای به درگاهش ندارم.خودم هستم و این روحی که حالا دیگر روئینه است.فروریختن نمی تواند.شکستن از جوهره اش پاک شده و پاشنه ی آشیلی هم در کار نیست.&lt;br /&gt;این روح که پیشتر میرا و عدم پذیر بود،چشمه ی آب حیاتش این خانه ی امن ابراهیم است و دیگر زوال ناپذیر است.&lt;br /&gt;7 دور طواف در چشم به هم زدنی تمام شد.باید نماز طواف بگزاریم.نمی دانم واجب است یا مستحب است اما می گزاریم و کنار مقام ابراهیم می گزاریم.نمی توانم حساب کنم تا بحال چند رکعت نماز خوانده ام در عمرم.اما اگر از 10 سالگی شروع کرده باشم نزدیک به 12 سال است که کم و بیش نماز خوانده ام و به خدا که اگر همه شان را بگذاری یک طرف و این 2 رکعت یک طرف،نماز امشبم می چربد به همه ی آن خم و راست شدنهای پیشین.&lt;br /&gt;فاصله ام با قبله فقط چند قدم است.باور نمی کنم که اینجایم.به سجده که می روم از ته دل سبحان ربی الاعلی و بحمده می گویم.و پاک و منزه است خدای بلند مرتبه.ترس برم می دارد که سرم را که بالا می آورم نکند کعبه روبرویم نباشد و همه اش خواب بوده باشد.سرم را بالا می آورم.کعبه نشسته مثل خودم مربع،انگار که زمین خالی است و تنها منم و این کعبه.انگار که تا بوده همین بوده و تا هست نیز همین باشد.&lt;br /&gt;کعبه دیرینه عروسی است عجب نی که بر او&lt;br /&gt;زلف پیرانه و خال رخ برنا بینند&lt;br /&gt;بعد از نماز سنت است که آب زمزم بنوشیم.می نوشیم و تنها چیز گوارایی است که این لحظه باید باشد.تا بحال هزار بار نوشیده ام اما اینبار انگار خلق شده تنها برای اینکه از حلقوم تو رد شود و خنکایش را در رگ و پی ات پنهان کند.&lt;br /&gt;می رویم به سوی سعی صفا و مروه.میراث هاجر،اسطوره ی مقاومت و توکل.اینجا غیر از محرمین کسی را نمی بینی.مسیر صفا به مروه بک طرف و مروه به صفا طرف دیگر است.زمینش پوشیده از سرامیک سفید است و مسقف و خنک.تکه ای از کوه های صفا و مروه حصارکشی شده و قابل رویت است.سعی از صفا شروع شده و به مروه ختم می شود.هر مسیرش یک بار حساب می شود و کلا 7 بار باید طی شود.&lt;br /&gt;می رویم به سوی آرزوی ناممکن.جوشیدن آب در دل بیابان برهوت.کودک تشنه است.خدا او را ضایع نخواهد کرد.&lt;br /&gt;از صفا به مروه راه زیادی است.آنجا هاجر آب می بیند.به مروه که می رسد اما آبی در کار نیست.سرابی بیش نبوده.&lt;br /&gt;می رویم بار دیگر سوی صفا.کودک تشنه منتظر است.آب می بیند.باز هم سراب بود.&lt;br /&gt;هنوز جای امید هست.این آبی که کنار مروه پیداست،اینبار دیگر سراب نیست.خدا ما را ضایع نخواهد کرد.ابراهیم ما را به امید خدا در این برهوت رها کرد.گفت وحی پروردگار است.اما خبری از آب نیست.آب نیست...&lt;br /&gt;پاهایم رمق ندارند.هاجر اما باز دوید.برای چندمین بار دوید و هرگز نگفت اینبار هم مثل بار پیش سراب است.اما بود.مثل بار پیش سراب بود و هاجر باز دوید.&lt;br /&gt;آنقدر دوید تا هفتمین بار...خدا او راضایع نکرد.آب جوشید.در بیابان بی آب و علف آب جوشید.انتظار برای معجزه،دیوانگی نیست.تو باور کن که معجزه می شود...خدا برای تو از دل بیابان آب زلال می جوشاند.این کمترین توانایی خداست...&lt;br /&gt;اعمال عمره با تقصیر تمام می شود.تقصیر یعنی کوتاه کردن مو به اندازه ی یک بند انگشت.بعضی مردان کاروان تیغ می زنند و بعضی فقط کوتاه می کنند.&lt;br /&gt;تمام شد.&lt;br /&gt;متولد شدم.&lt;br /&gt;آب می خواهم،حمام می خواهم،خواب می خواهم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یک روز غیرمعمولی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 2 شهریور 10:20pm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 2/5 ظهر را انتخاب کردم برای طواف.ظهر است و خلوت تر از بقیه ی ساعات روز.شلوغ نبود اما آفتاب می سوزاند.هرچه نباشد دوم شهریور است و اینجا هم شبه جزیره ی عربستان است و اگر گرم نباشد چه باشد؟&lt;br /&gt;هنگام طواف نفس در نمی آمد.گرسنگی و تشنگی هم از سوی دیگر رمقم را بریده.آنقدر خلوت بود که بتوانم رکن یمانی اش را لمس کنم.جنس پارچه اش جیر مانند و بسیار خوشبو بود.اگثر کسانی که کنار دیوار کعبه ناله و شیون می کردند ایرانی بودند.یکی شان تاروپودهای زیر پارچه را بیرون می کشید.نمی دانند این پارچه هم توسط کارخانه های چینی تولید شده.براستی که چین چه نقش بزرگی در مسلمانی این از خدا بی خبرها دارد و نمی دانسته.&lt;br /&gt;طوافم 20 دقیقه هم طول نکشید.عرق فراوانی ازم رفته بود.با اینکه ماه رمضان است اما شیرهای آبخوری مثل صف حجرالاسود شلوغ بود.من هم می خواستم آبی به صورتم بزنم اما فکرش را هم از سر بیرون کردم.همه ی کسانیکه کنار شیرها بودند مردان عظیم قامت عرب بودند و من زیر دست و پایشان بی تردید له می شدم.&lt;br /&gt;فکری به ذهنم رسید.بطری آبی داشتم و دادمش به یکی از این مردان که برایم پر کند.پسری نوجوان بود.صورتش را که به سویم برگرداند بغضم گرفت.قیافه اش معصوم و بچه بود.عمامه ی سفیدی دور سرش پیچانده بود و بطری آبم را پر کرد و داد به دستم.چهره اش و لبخند آسمانی اش که همراه آب تحویلم داد هیچوقت از یاد نخواهم برد.&lt;br /&gt;صورتم را شستم و خیس عرق رفتم جای خنکی برای نماز عصر.نماز عصر که اقامه شد رفتم به هتل.&lt;br /&gt;سردرد شدیدی داشتم.شستم خبردار شد که مریض شده ام.شنیده بودم ویروسهای آنفولانزا و سرماخوردگی اینجا مثل زائران جا خوش کرده اند.استخوان درد شدیدی آمد به سراغم.رفتم زیر پتو.بدنم خسته بود.خسته و بی وزن.سردم بود.کنترل کولر ازم فاصله داشت و جرات نمی کردم بدن سبکم را روی زمین بگذارم.خودم را مچاله کردم دور پتو و پلکهای داغم را گذاشتم روی هم.&lt;br /&gt;چشم که باز کردم اذان می گفت.بدنم می لرزید.لرزشی شدید طوری که به زحمت یک لیوان آب ریختم.با آب داغ وضو گرفتم و با همان بدن لرزان نماز خواندم.دوباره رفتم زیر پتو.از مدیر کاروان برایم قرص fludrex گرفتند و با چای 2 تا زدم بالا.شام نمی خواستم.می خواستم بخوابم.خسته بودم.بدنم درد می کرد.&lt;br /&gt;1 ساعت بعد رفتم حمام داغ.تلوزیون پخش مستقیم مکه را روشن کردم.ساعت 10 شب بود و 10 رکعت آخر نماز تراویح شیفت حنجره ی طلایی من بود.دلم گرفت.کاش دیشب مریض شده بودم.کاش فردا شب...خدایا تو که می دانی من برای این صداست که آمده ام و 1 شبش را هم حاضر نبودم از دست دهم.&lt;br /&gt;به جمعیت نمازگزاران نگاه می کنم.من هر شب یکی از این جمعیت بوده ام و امشب چه کسی جای من روبروی در کعبه نماز می خواند؟!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;انسانهایی به نام خواتین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 4 شهریور 5pm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی بود که نیت رفتن به بالاترین نقطه ی حرم را کرده بودم که از آن بالا جمعیت را تماشا کنم.ظهر بود که من عبادت کردنم نمی آمد و رفتم سمت پله برقی ها.بالا رفتم.نه یکی و نه دو تا.هرچه بود رفتم بالا تا رسیدم به پشت بام.به قدر کافی وسیع بود و برای نماز جای بزرگی بود.این وقت ظهر بالا خالی بود و انگشت شمار افرادی برای عکس گرفتن بودند. از آن بالا کعبه و طواف کنندگان شکوه بی نظیری داشت.کبوترانی که سالهاست با این مکان خو گرفته اند انگار طواف می کردند.&lt;br /&gt;دلم می خواست از آن بالا خودم را پرت کنم وسط جمعیت.جمعیتی که مثل عقربه های ساعت می چرخیدند و این چرخش یک ثانیه هم قطع نمی شود.همیشه کسانی هستند برای چرخیدن.از زمان انبیای نخست تا حالا و تا آخرالزمان.&lt;br /&gt;محو این منظره ی بی نظیر بودم که سربازی آمد جلو و گفت:یاالله یا حاجه!ممنوع للخواتین هنی.یعنی که کافیست.اینجا برای خواهران ممنوع است.&lt;br /&gt;کفرم در آمده بود.هر جا که می روی ممنوع للخواتین.بالا ممنوع،حیاط ممنوع،کنار کعبه ممنوع.انگار مردان سهم بزرگتری برای مسلمانی دارند.اگر دست اینها باشد بهشت خدا را هم 70 درصد سهم برادران می کنند و 30 درصد سهم خواهران.تازه آن درجه بالایش را هم ممنوع للخواتین می کنند.حیف که اینجا مسجد الحرام است و هر گناهی می شود صد هزار برابر وگرنه نفرینش می کردم.یادم باشد پایم که رسید ایران اول از همه نفرینشان کنم.یاد شعر خاقانی می افتم که قبلا وقتی خواندمش گفتم بی انصافی کرده اما حالا می گویم حق با اوست:&lt;br /&gt;کعبه در دست سیاهان عرب دبده چنانک&lt;br /&gt;چشمه ی حیوان به تاریکی گروگان دیده اند&lt;br /&gt;بهترین جایی بدست بدترین قومی گرو&lt;br /&gt;مهره ی جاندار اندر مغز ثعبان دیده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خداحافظ سرزمین امن ابراهیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 6 شهریور 1:20pm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10 روز مکه در چشم به هم زدنی تمام شد.اصلا نفهمیدم چه شد.تا آمدم خو بگیرم با این خانه ی امنیت،گفتند ساکها را تحویل دهید و حالا می بینم که همان بهتر که خو نگرفتم.این اواخر وقتی طواف می کردم کمتر دست و دلم می لرزید.کمتر اشکم سرازیر می شد و نمی خواهم که بی تفاوت باشم.می روم.می روم تا بار دیگر که می آیم هنوز برایم عادی نشده باشد.اصلا شاید هم برای همیشه یادش را در خاطرم بسپارم تا لذت یک بار دیدنش همیشه برایم ماندنی باشد.&lt;br /&gt;مثل یک توهم بود.نفهمیدم چند بار پشت سر سدیس نماز خواندم،چند بار طواف کردم،چند بار کنار مقام ابراهیم نماز خواندم،زود گذشت.زمانی که فکر رفتن نمی کردم گفتند باید طواف وداع کنید.&lt;br /&gt;طواف وداع را موقع تابش مستقیم آفتاب انجام دادیم.یاد تابستانهای کودکی ام افتادم که به شوق بازی گرمایی حس نمی کردیم و موقع ناهار می پریدیم توی حوض آب سرد.دلم حوض آب سرد کودکی ام را می خواست.زنی بطری آب به دست داشت و دستم را به سویش دراز کردم.یک مشت ریخت توی دستم.مثل آب حوض کودکی ام سرد بود.پاشیدم روی صورتم و حالم جا آمد.&lt;br /&gt;دور آخر طواف بود که ابر گنده ای آسمان و آفتاب خشمناک شهریور را پوشاند.عینکهایمان را در آوردیم.باد خنکی شروع به وزیدن کرد و عرق صورتم را خشکاند.سایه افتاد روی سر حجاج.گاهی آدم باورش نمی شود.مثل سریالهای کلید اسراری می ماند ولی حقیقت داشت.این آخرین دور طواف من بود.نمی دانم آخرین دور طواف وداع هرکس به چه شکلی در ذهنشان می ماند.&lt;br /&gt;نماز طوافم را کنار مقام ابراهیم خواندم.نزدیکتر از همیشه به کعبه بودم.دلم لرزید.آیا لیاقتش را داشتم؟&lt;br /&gt;به خودم گفتم این لحظه ی آخر است.هرچه می خواهی از او بخواه.نمی دانستم چه بخواهم.برای هرکه گفته بود دعا کردم اما برای خودم هیچ نمی خواستم.خبر قبولی در شهید بهشتی ام را روز قبل داده بودند.دست پر برمی گشتم.دیگر خواسته ای نداشتم.&lt;br /&gt;برای آخرین بار حجم با ابهتش را در خاطرم حفظ کردم.عهد بستم که آخرین تصویرش را هرگز از یاد نبرم.&lt;br /&gt;خداحافظ ای خانه ی آرامش و امن همیشگی.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;«پرواز را به خاطر بسپار&lt;br /&gt;پرنده مردنی است...»&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-5878956410584657449?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/5878956410584657449/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=5878956410584657449&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5878956410584657449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5878956410584657449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='بخشی از خاطرات سفر به سرزمین وحی'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4913023266142675038</id><published>2010-08-05T04:34:00.000-07:00</published><updated>2010-08-05T04:41:54.726-07:00</updated><title type='text'>خسی و خاشاکی در میقات</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;آخرین کتابی که خوانده ام «کیمیاگر» از پائولو کوئیلوست.کمتر اهل مطالعه ایست که این کتاب را نخوانده باشد و نیازی هم به معرفی اش نیست.تا کنون به 52 زبان ترجمه شده و چیزی است در مایه های شازده کوچولو که در عین سادگی،کاملا سمبولیک و رمزگونه است.خیلی اتفاقی در کتابخانه ی یکی از دوستانم دیدم و یادم آمد که سالهاست قصد خواندنش را دارم و قسمت این بود که نخوانمش و نخوانمش تا امروز.&lt;br /&gt;کتابی که در دست من است ناشرش نشرکاروان و ترجمه ی آرش حجازی است با تحلیلی از او که خواندنش خالی از لطف نیست.&lt;br /&gt;آخر داستان به مناسبت این کتاب با سفری که در پیش دارم پی بردم.آرش حجازی در پس گفتارش می نویسد:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;"داستان مولوی ساده است و پیامش روشن.همان «&lt;em&gt;ای قوم به حج رفته کجائید کجائید&lt;/em&gt;» است، با تاکید بر اینکه هرچند معشوق همین جاست،اما برای یافتنش باید تا کعبه رفت."&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;داستان تنها همین است.باید رفت.همان فلسفه ی رنجی که شاید دیگر خیلی لوث شده اما واقعیتی که از بشر انتظار می رود جز این نیست.بایست رنج کشید تا به تکامل رسید.هرچند خدا از رگ گردن به تو نزدیکتر است اما برای یافتنش باید سفرها کنی تا بیابیش.&lt;br /&gt;سفری به خانه ی آزاد شده در پیش دارم.یک توفیق اجباری که این روزها شاید تنها راه چاره است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;شاید اگر خسی شویم در میقات بیشتر جواب دهد تا خسی در ایران!&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4913023266142675038?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4913023266142675038/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4913023266142675038&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4913023266142675038'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4913023266142675038'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/08/blog-post_05.html' title='خسی و خاشاکی در میقات'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6276582971659005039</id><published>2010-08-01T14:02:00.000-07:00</published><updated>2010-08-01T14:33:35.208-07:00</updated><title type='text'>من آدم نیستم!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جدیدا ترسی ندارم از اینکه مثل یه هیولا زندگی کنم.جدیدا خیلی سرخودم.خیلی مغرورم و اصلا اجازه نمیدم کسی بهم بگه چیکار بکن و چیکار نکن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جدیدا توی دوراهی که گیر میکنم، مثل هر آدم دیگه ای میدونم که راه درست کدومه ولی من راه غلط رو انتخاب می کنم.چون زدم به سیم آخر.چون جوونم و دوست دارم سرکش باشم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میدونید؟من خیلی فکر کردم.ترجیح میدم بجای اینکه یک مازوخیسمی باشم، سادیسمسی باشم و این همون راه غلطیه که من انتخاب کردم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خسته ام.از آدم بودن به شدت خسته ام.دلم می خواست گیاهی بودم.گیاهی که نه تاثیر می گذاشت و نه تاثیر می پذیرفت.دلم می خواست حیوانی بودم.حیوانی مثل کرم،یا عنکبوت یا هر موجود بی آزار دیگه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خسته ام از اینکه باید تابع قوانین انسانی بود.باید با شرافت زیست.باید پیرو آئین بود،باید متین بود، باید خون جگر خورد تا سربلند بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خسته ام از اینکه خدا همیشه هست و مرا می پاید.گاهی فکر میکنم اگر خدا نبود خیلی کارها می کردم.نه اینکه خدا همیشه دست و پایم را بسته باشد، نه!ادعای ایمان و تقوا هم ندارم.اما خدا که هست،آدم راه مغزش بسته می شود به روی بعضی افکار کثیف و پلید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;احساس میکنم درونم پر از تحوله.دارم دیوونه میشم.نمیتونم معنی زیستن در چارچوبی معین رو درک کنم.نمیتونم زیر بار قوانین وضع شده که با سنت گره خورده برم.نمیتونم این دنیای سراسر چرک رو بذارم پای گذرا بودنش و امیدی به دنیای دیگر که خالی از این چرک هست هم منو راضی نگه نمی داره.درسته که میتونست بدتر از این باشه اما همیشه یک بهتر از این میتونست باشه ای هم هست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خدایا!بدان که من امروز راضی نیستم از انسان بودنم و دیگه هرگز پز مخلوقت رو نده!من ناقصم.برای من صبر و قناعت نیافریدی!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6276582971659005039?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6276582971659005039/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6276582971659005039&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6276582971659005039'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6276582971659005039'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='من آدم نیستم!'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3869776556081702685</id><published>2010-07-27T09:43:00.000-07:00</published><updated>2010-07-27T10:15:21.778-07:00</updated><title type='text'>سگِ سیاهِ درونِ من</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درون من سگ سیاهی است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که دائم پارس می کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و ارضایش نمی کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه خواب، نه خوراک، نه آب و نه ماده سگ!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درون من سگ سیاهی است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرگردان و بی رحم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دور میدانی می چرخد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و تن کثیف و نجسش را می مالد به دیواره های تنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و می شاشد روی تمام استخوانهایم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درون من سگ سیاهی است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گاهی عوعوش دیوانه کننده است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با چشمانی چون اخگر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و پوزه ای چون انگِشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ودهان کف آلود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و زبان آویزان از گوشه ی دهان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خونم را می مکد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درون من سگ سیاهی است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به زنجیر کشیده امش!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و برنمی تابد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زنجیر را &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای این است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که شوروشر به پا می کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3869776556081702685?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3869776556081702685/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3869776556081702685&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3869776556081702685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3869776556081702685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/07/blog-post_27.html' title='سگِ سیاهِ درونِ من'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-7199755982766223467</id><published>2010-07-11T15:41:00.000-07:00</published><updated>2010-07-11T15:52:02.245-07:00</updated><title type='text'>یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;خاطرات تلخ نوجوانی، روحش را شخم میزد.&lt;br /&gt;عجیب بود که همه چیز را مو به مو یادش بود اما یادش نبود که آن موقع سینه بند می بست و عادت ماهیانه شده بود یا نه؟&lt;br /&gt;می دانست که شب امتحان علوم بود.&lt;br /&gt;می دانست که خانه هایشان هنوز سفیدکاری نشده بود.&lt;br /&gt;می دانست که هنوز سیگار را امتحان نکرده بود.&lt;br /&gt;و می دانست که هیچ چیز مثل حالا نبود.&lt;br /&gt;می گفت این عشق دوره ی نوجوانی پایه های زندگی و احساسات مرا ویران کرد.&lt;br /&gt;نپرسیدم چگونه بود.می دانستم اینطور می خواهد.از گفتن در مورد حماقتش خجل بود.خود را نمی بخشید.نمی دانست که کسی دیگر یادش نیست او چه اشتباهی کرده.&lt;br /&gt;گفتم آدمیزاد است دیگر،گاهی اشتباه می کند.&lt;br /&gt;گفتم خیلی گذشته چرا فراموش نمی کنی؟&lt;br /&gt;گفت گاهی به یاد می آورم، مثل خوره می افتد به جانم، مثل کرمی وول می خورد زیر پوستم و می کوبد به استخوانم.&lt;br /&gt;گفت دست خودم نیست.&lt;br /&gt;گفت جواب خدا را چه بدهم؟&lt;br /&gt;گفتم از خدا می ترسی؟&lt;br /&gt;گفت خیلی!&lt;br /&gt;گفتم چرا مگر خدا ترس دارد؟&lt;br /&gt;گفت ندارد؟&lt;br /&gt;گفتم ندارد.&lt;br /&gt;گفت پس این آیه چیست؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;«ای اهل ایمان!از خدا بترسید چنان که شایسته ی ترسیدن است.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و من خندیدم...........خندیدنی انبوه.&lt;br /&gt;و یک لحظه خواستم که خدا باشم.&lt;br /&gt;تا آن کس را که انبوه می خندد بر آیه ی خوف از خدا را چنان بچزانم که دیگر نخندد انبوه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-7199755982766223467?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/7199755982766223467/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=7199755982766223467&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7199755982766223467'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7199755982766223467'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/07/blog-post_11.html' title='یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4847051188359239907</id><published>2010-07-01T12:49:00.000-07:00</published><updated>2010-07-01T13:15:25.103-07:00</updated><title type='text'>رمه ی شتران</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCz3L44o7eI/AAAAAAAAAH0/pWpQR-g9O8g/s1600/DSC00712a.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5489033829478362594" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCz3L44o7eI/AAAAAAAAAH0/pWpQR-g9O8g/s320/DSC00712a.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCz1y9-ZaZI/AAAAAAAAAHs/Hpxn77Xpwhc/s1600/DSC01081.JPG"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5489032301836331410" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCz1y9-ZaZI/AAAAAAAAAHs/Hpxn77Xpwhc/s320/DSC01081.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCzzHlCQLXI/AAAAAAAAAHc/W_zeHuAmdYs/s1600/DSC01090sa.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5489029357383986546" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCzzHlCQLXI/AAAAAAAAAHc/W_zeHuAmdYs/s320/DSC01090sa.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4847051188359239907?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4847051188359239907/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4847051188359239907&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4847051188359239907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4847051188359239907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='رمه ی شتران'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCz3L44o7eI/AAAAAAAAAH0/pWpQR-g9O8g/s72-c/DSC00712a.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6496400481138325400</id><published>2010-06-26T02:03:00.000-07:00</published><updated>2010-06-26T02:44:56.562-07:00</updated><title type='text'>من در دوره ی فترت</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همیشه در طول تاریخ،در هر موضوع با دوره ای از فترت مواجه شده ایم و این یک امر طبیعی و اثبات شده است بی برو برگرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مثل دوره ی فترت بین سقوط سلسله سامانی با آغاز حکومت اسلامی، یا دوره ی فترت در تاریخ ادبیات در سالهای 1300 تا 1315 که بعدها به تجدد ادبی منجر می شود و یا تاریخ فلسفه بین مرگ ابن سینا تا تولد خواجه نصیر طوسی اگر اشتباه نکنم که دوره ی رکود علوم عقلی بوده و صدها نمونه دیگر از این فترت هایی که در این بحث نمی گنجد و قصدم از گفتن این مطالب، باز کردن یک موضوع تاریخی نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می خواهم بگویم من امروز در یک دوره ای از فترت تاریخ زندگی ام قرار دارم.دوره ای که بعدها هیچ تاثیری در کیفیت هستی من نخواهد گذاشت و هیچ جایی اززندگینامه ام نیز ثبت نخواهد شد.دوره ای سراسر سرگردانی، بی برنامگی، بی دغدغگی و اجبار شدید برای زیستن در پوچی و الافی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صبحهایش خوابیدن تا لنگ ظهر.اهمیت ندادن به غر زدن های بابا.ناخنک زدن به غذا ها و خندیدن به سروصدا های مامان.بازی پلی استیشن با خواهرزاده ی 10 ساله ات، روزی 4 تا فیلم دیدن و وب گردی و کامنت گذاشتن توی همه ی وب هایی که دیده ای، دریا و ماهیگیری های عصر تا شب و برگشتن دست از پا درازتر و اهمیت ندادن بابت از دست دادن مقادیر معتنابهی از وقت شریفت.زندگی خوشحالی و راضی بودن از اینکه غذای ظهر و شامت مهیاست و تازه خیلی هم که بیکار باشی به حرفهای خاله زنکی هم می توانی گوش دهی و بعد از ته دل بخندی.بعد بگویی که مگر آدم چقدر زنده است و مگر چند بار پیش می آید که آدم بین فارغ التحصیل شدن از مقطع کارشناسی و شروع کارشناسی ارشد قرار بگیرد ؟ پس تا می توانی خوشحال باش و گور بابای مفید بودن و استفاده کردن از لحظه های از دست رفتنی عمر!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ضمنا بنده از آن دسته آدمهایی هستم که معتقدند خیام در پس پشت شعرهای خیام گونه اش هیچ منظور دیگری جز شاد باشی و زیستن در اکنون و عیاشی و بی خیالی نداشته است!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;"از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;فردا که نیامده است فریاد مکن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بر نامده و گذشته بنیاد مکن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;حالی خوش باش و عمر بر باد مکن"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6496400481138325400?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6496400481138325400/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6496400481138325400&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6496400481138325400'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6496400481138325400'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/06/blog-post_26.html' title='من در دوره ی فترت'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-47154278529611112</id><published>2010-06-21T11:15:00.000-07:00</published><updated>2010-06-22T11:13:27.802-07:00</updated><title type='text'>بگیر بخواب دیگه...</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCD8-m0ArfI/AAAAAAAAAHU/uOt3AMIs1WE/s1600/hate2.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5485662498638048754" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCD8-m0ArfI/AAAAAAAAAHU/uOt3AMIs1WE/s320/hate2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;اجتناب ناپذیر است.&lt;br /&gt;باید احساس شیرینی و مطلوبیت زندگی را ریخت توی توالت و سیفونش را کشید.&lt;br /&gt;همه چیز نشانه ی bull shit بودن زندگی را به رگ و پی آدم تزریق می کند.خشونت،بی شخصیتی،مسخرگی،دغل بازی،دروغ،فریب.اینها همه ی آن چیزی است که تو در یک روز عادی با آن روبرو می شوی و باید آدم آهنی باشی تا اینهمه بی احترامی که روزانه جامعه برایت فراهم می کند را بی تفاوت باشی.&lt;br /&gt;خیابان مهمترین عرصه ی انواع فحش ها و بی احترامی ها و خشونت هاست.جالب اینجاست که همه توقع رعایت قوانین را دارند در حالی که خودشان قانون را رعایت نمی کنند و صد البته شهرداری هم با این سیستم شهرسازی اش این وسط بی تقصیر نیست.&lt;br /&gt;ادارات و سازمانهای دولتی و غیر دولتی که دیگر گفتنش حشو زاید و قبیح است.همه ی آنچه زیر مجموعه ی رذایل اخلاقی است و هرگونه ذمایمی که خدا و پیغمبر و صحابه و غیره و ذلک برشمرده اند یکجا در اینگونه مکانها یافت می شود.&lt;br /&gt;استادیوم ورزشی آزادی را که من نرفته ام اما هرکه رفته می داند و هر که نرفته هم اینقدر قضیه افتضاح است که کمی تا قسمتی اش به صدا و سیمای ایران هم درز می کند.&lt;br /&gt;اصلا از تماشاگران که بگذریم،بازیکنان بدتر از آنها.&lt;br /&gt;بگذار کمی پا را فراتر نهیم و ببینیم میان خود رجال سیاسی چه می گذرد.از آنجا که ما افراد عامی به اندرونی شان راه نمی یابیم و حقیرتر از آنیم که راه یابیم،تنها صدا و سیماست که گواهی میدهد و حقا که چقدر هم حق مطلب را ادا می کند.با این حال گاه و بیگاه درگیری های درون مجلس هم از چشم دوربین های صدا و سیما پنهان نمی ماند و این است مهره های اصلی جمهوری اسلامی ایران.&lt;br /&gt;از صدا و سیمای ایران و خیابان و ادارات که بگذریم،فضای دانشگاه حکایت از یک زندگی نازیبا دارد.زندگی ای که خرابی سرویس ها، جابجایی تاریخ امتحانات، گم شدن مهر امور فرهنگی، خراب شدن تهویه ی سالن ورزشی، کمبود آبسردکن و چه و چه جزو لاینفک آن است و از گرمای طاقت فرسای بندرعباس که فصل امتحانات را دیگر غیر قابل تحمل کرده دیگر پیش کسی جز خدا نمی شود شکایت کرد.گرمایی که واقعا توان هرگونه فعالیتی جهت بهتر شدن روحیه و لذت بردن را از آدم گرفته اما جز ماندن در کنج خانه و کسالت ناشی از باد کولر و خشک شدن استخوانها بدلیل نشستن مداوم در خانه و ماشین چاره ای نیست.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و هنگامیکه که تلاش آدمی بیهوده ترین کار جهان است،من شما را به دیدن خوابی خوش دعوت می نمایم!!!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-47154278529611112?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/47154278529611112/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=47154278529611112&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/47154278529611112'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/47154278529611112'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/06/blog-post_21.html' title='بگیر بخواب دیگه...'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TCD8-m0ArfI/AAAAAAAAAHU/uOt3AMIs1WE/s72-c/hate2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-1141915044098442179</id><published>2010-06-10T03:22:00.000-07:00</published><updated>2010-06-10T04:00:14.686-07:00</updated><title type='text'>دموکراسی با خشونت!!!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TBDEvIHh4KI/AAAAAAAAAHM/rmiqUJU2U3U/s1600/Slide1.JPG"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5481097060421853346" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TBDEvIHh4KI/AAAAAAAAAHM/rmiqUJU2U3U/s320/Slide1.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک سال گذشت.یک سالی که هیچکس فکرش را نمیکرد بگذرد اما گذشت و می شود امیدوار بود که سالهای دیگر نیز بگذرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما جایی خواندم که: «همیشه فایده ی یک برنامه ی سیاسی باید بیش از هزینه های آن باشد» و هنوز تردید دارم که برنامه ی سیاسی ما آیا مفیدتر از هزینه هایش هست یا نه؟!!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-1141915044098442179?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/1141915044098442179/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=1141915044098442179&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/1141915044098442179'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/1141915044098442179'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='دموکراسی با خشونت!!!'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/TBDEvIHh4KI/AAAAAAAAAHM/rmiqUJU2U3U/s72-c/Slide1.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-7621239994584535785</id><published>2010-05-20T01:09:00.000-07:00</published><updated>2010-05-20T01:12:24.886-07:00</updated><title type='text'>پیرمرد و دریا و تلاش برای معاش</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S_TupNjIHYI/AAAAAAAAAG8/QC6ZSrd7Bus/s1600/DSC00814.JPG"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 240px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5473261838941035906" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S_TupNjIHYI/AAAAAAAAAG8/QC6ZSrd7Bus/s320/DSC00814.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-7621239994584535785?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/7621239994584535785/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=7621239994584535785&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7621239994584535785'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7621239994584535785'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/05/blog-post_3605.html' title='پیرمرد و دریا و تلاش برای معاش'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S_TupNjIHYI/AAAAAAAAAG8/QC6ZSrd7Bus/s72-c/DSC00814.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3456803861768692884</id><published>2010-05-20T00:45:00.000-07:00</published><updated>2010-05-20T01:08:04.045-07:00</updated><title type='text'>عکس</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S_TsowFGhjI/AAAAAAAAAG0/2nuG2eJVZvk/s1600/DSC00823a.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 240px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5473259632007218738" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S_TsowFGhjI/AAAAAAAAAG0/2nuG2eJVZvk/s320/DSC00823a.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; این ماهی لاغر و کوچک و ارزان قیمت را من در یک ماهیگیری 3 ساعته گرفتم.به طعمه ی نخورده شده دقت فرمایید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3456803861768692884?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3456803861768692884/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3456803861768692884&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3456803861768692884'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3456803861768692884'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/05/blog-post_20.html' title='عکس'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S_TsowFGhjI/AAAAAAAAAG0/2nuG2eJVZvk/s72-c/DSC00823a.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3985066025145654869</id><published>2010-05-12T00:46:00.000-07:00</published><updated>2010-05-12T01:52:35.252-07:00</updated><title type='text'>من یه سایه میخام</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;وسط راهروی تنگ و شلوغ با قدمهای بزرگ و زانوهای منقبض شده و شانه هایی که از حمل کوله پشتی ثقیل حاوی کتاب انگار دارند خرد می شوند راه می روی.&lt;br /&gt;الان دقیقا اول سالن هستی و غرفه ای که دنبالش می گردی آخر سال هست و دوستانت که بیرون باهاشان قرار گذاشته ای بیرون منتظرت هستند پس وقت نداری هرازگاهی به کتابهای اطراف راهرو نگاهی بیندازی و سعی می کنی جمعیت را بشکافی مثل موسی دریای نیل را و کتابی را که می خواهی برداری.&lt;br /&gt;وسط راهرو غلغله است.تو این را خوب می دانی و از فکر کردن بهش دیگر حالت بهم می خورد.فقط دوست داری به بیرون از سالن فکر کنی و ناهاری که قرار است روی چمنهای کثیف و زیر سایه ای که اگر گیرت بیاید میل کنی.&lt;br /&gt;راه می روی.هم چنان می روی و یک آن صدایی از پشت به گوشت می خورد.سرت را بر می گردانی که ببینی چه خبر است.دختری هم سن و سالهای خودت افتاده زمین.نمی توانی حدس بزنی که خورده زمین یا غش کرده یا فشارش افتاده یا تشنج کرده.فقط می بینی که دمر افتاده و مردی که بهش می خورد پدرش باشد دست و پایش اصلا گم نیست و با اینحال کاری نمی کند.&lt;br /&gt;مرد جوانی از وسط جمعیتی که اکنون راکد شده خودش را می رساند و انگشتش را می گذارد توی دهان دختر و مخلوط کف و خون از دهانش سرازیر می شود.جوان با دست دیگرش موی دختر را نوازش می کند.&lt;br /&gt;حالا می توانی حدس بزنی که دختر صرعی چیزی داشته.&lt;br /&gt;مردی از جمعیت بهت می گوید تو برو کمکش کن.اون مرد نامحرمه.&lt;br /&gt;دلت می خواهد رویش قی کنی.آنقدر رویش قی کنی که خودش هم باورش نشود رویش قی کرده ای.&lt;br /&gt;رویش قی نمی کنی و جمعیت را ترک می کنی و می روی دنبال کتابت و دوستانت و ناهارت و چمن کثیف و سایه ی دست نیافتنی ات.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3985066025145654869?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3985066025145654869/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3985066025145654869&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3985066025145654869'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3985066025145654869'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/05/blog-post_12.html' title='من یه سایه میخام'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3921678433799190494</id><published>2010-05-02T01:05:00.000-07:00</published><updated>2010-05-02T01:09:16.030-07:00</updated><title type='text'>دریا شده است خواهر و من هم برادرش</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمیدونم روز ملی خلیج فارس کی بود دقیقا.دیروز،پریروز یا اصلا شاید هم همین امروزه.به هرحال خیلی وقته توی دانشگاه با تیترهای مختلفی در مورد این موضوع روبرو میشم که همیشه اونقدر عجله دارم که وقت نمی کنم درست و حسابی بخونمشون.جایی فراخوان عکس بود به این مناسبت، جایی پارچه نویسی به گمانم و جایی همایش و ازین چرت و پرتها.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در هر صورت برای من هیچ فرقی نمی کنه که خلیج فارس باشه یا عربی یا هر کوفت دیگه.فقط اینو میخوام بگم که توی 4سال اخیر مقادیر معتنابهی از وقت و انرژی من صرف سفر دریایی با اتوبوسهای زهواردر رفته می شده است.هفته ای 2 یا 3 بار می چپیدیم توی صندلی های چرمی پاره پوره ی اتوبوس و حجم غلیظی از دود بنزین رو نوش جان می کردیم و گاهی دریا اونقدر طوفانی بود که همون لحظه فکر می کردیم دیگه آخر عمرمونه و گاهی دریا اونقدر خواهر بود که دلت می خواست هیچوقت به اسکله نرسه.جلیقه های چرک و کثیف نارنجی رنگ اتوبوس هم همیشه کنارم بود و من 1 بار هم نشد که اونو بپوشم حتی اگه دریا طوفانی بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; یادمه یک بار داشتم برای امتحان همون روزم می رفتم بندرعباس و سراسر تشویش و استرس بودم از اینکه مبادا اسکله تعطیل باشه و نرسم به امتحانم.هوا بشدت طوفان بود و این روزها بدلیل شکستن یک اتوبوس از همین فکستنی ها وسط دریا، تا یکم طوفان می شد اسکله را می بستند و من تقریبا مطمین بودم که کارم ساخته است. این درس پیش نیاز رو پاس نخواهم شد و میفته واسه ترم بعد و ترم بعد ارایه نخواهد شد و من قششششنگ یک ترم آزگار عقب خواهم افتاد.با این حال محض خاطر وجدانم هم که شده رفتم تا پای اسکله که با چشم خودم ببینم که تعطیل شده و اونوقت به بخت و اقبال مزخرف خودم نفرین کنم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رفتم اسکله و در کمال ناباوری دیدم که بلیط می فروشند و همه دارن میرن به سمت قایقها و اتوبوسها.من هم خریدم و رفتم و به اولین چیزی که نگاه کردم دریا بود که مگر چقدر موج بود که اسکله باز بود؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمیدونم چند بار تا حالا این اتفاق نادر پیش اومده ولی همه می گفتند که گاهی پیش میاد.دریا صاف صاف بود.مثل یک تکه نان.به طرز افراطی ای صاف بود طوری که من وسطش تونستم درس هم بخونم!بر خلاف بادی که در حال وزش بود و درختها رو از جا می خواست در بیاره.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خیلی کیفور شدم.در واقع این خلیج حالا یا فارس یا عرب بهم حال اساسی داده بود و من تا ابد متشکرش بودم.روزی دوستی بهم گفته بود که پدرم گفته نگاه کردن به دریا ثواب داره.اون موقع بهش خندیدم و گفتم که باور نمی کنم خدا اینقدر مفت و مجانی ثوابهاش رو پخش کنه بین بندگانش اونم کسایی که خلیج نشین هستند.پس بقیه که سر مرز زندگی نمی کنن چه گناهی کردن؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هنوز هم باور ندارم که این حرف بابای دوستم صحت داشته باشه ولی یه چیز رو می دونم.اون موج مثبتی که همه میگن، توی امواج خلیج فارس یا عرب بیداد می کنه!!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3921678433799190494?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3921678433799190494/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3921678433799190494&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3921678433799190494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3921678433799190494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='دریا شده است خواهر و من هم برادرش'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4441880500721413064</id><published>2010-04-27T04:35:00.000-07:00</published><updated>2010-04-27T05:13:23.791-07:00</updated><title type='text'>جزیره ی شاتر</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S9bUgKZV9tI/AAAAAAAAAGk/JbuEezUAtL8/s1600/Shutter_island_missing_movie_postera.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 240px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S9bUgKZV9tI/AAAAAAAAAGk/JbuEezUAtL8/s320/Shutter_island_missing_movie_postera.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5464788846872229586" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فیلمهای کمی وجود دارند که بیننده را تا پایان قصه دچار این تردید کند که آیا حدس اول درست است یا حدس دوم.&lt;br /&gt;تقریبا تا دقیقه های آخر فیلم، بیننده دوست ندارد که باور کند شخصیت ضدقهرمان با آن چهره ی ناشیرینش(دکتر کاولی) دیگر ضدفهرمان نیست و تمام آن داستانی که دنبال می کرده توهمی بیش نبوده.تدی یک بیمار توهمی است و تا بحال هر چه دیده ایم از دریچه ی چشم اوست و واقعیت چیز دیگریست.سکانس آخر فیلم، بیننده را بطور کل میبرد روی خط دیگر و این تکنیک بی نظیر است که کف مرا بریده و مثل بختک روی مغزم سنگینی می کند.&lt;br /&gt;فیلم انصافا خیلی عالی و هنرمندانه به اعماق روان قهرمان نقب زده و جدای از فضای سیاسی داستان و بازی زیبای دی کاپریو و ساخت زیبای فیلم و کارگردانی عالی اش، وجه روانکاوانه ی آن بسیار قابل مطالعه است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4441880500721413064?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4441880500721413064/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4441880500721413064&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4441880500721413064'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4441880500721413064'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/04/blog-post_27.html' title='جزیره ی شاتر'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S9bUgKZV9tI/AAAAAAAAAGk/JbuEezUAtL8/s72-c/Shutter_island_missing_movie_postera.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3579993800167001675</id><published>2010-04-19T22:48:00.000-07:00</published><updated>2010-04-27T03:36:49.829-07:00</updated><title type='text'>کابوس نفرت انگیز</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند روزیست که بندر عباس دچار یک کابوس شده.کابوسی بسیار نفرت انگیزتر از گرما!کابوس طوفان.سخت و غلیظ و بی رحم.فکر نمی کنم با هیچیک از بلاهای طبیعی قابل مقایسه باشد از اینرو که نه تو را کاملا از کار و زندگی می اندازد و نه می گذارد بطور عادی به کار و زندگیت برسی.تو با این ذهنیت عالی که روز خوبی را آغاز کرده ای از خانه بیرون می روی برای کسب معاش یا علم یا براوردن نیازهایت.همه چیز عالیست اما همین که ظهر میرسد،طوفان هم مشتعل می شود.هر دقیقه شدیدتر از دقیقه ی پیش و گویی که ایزدان باد مرده اند و کسی نیست که این پست ارزشمند را رهبری کند.و یا دستکم کسی هست ولی لایق نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در محوطه ی دانشگاه،دانشجویان اعم از دختر و پسر،بصورت اریب راه می روند.صدای پیچیدن باد در مقنعه ی دختران دیگر خیلی سرسام آور است.باد چنان لای درخت ها و شاخه های نخل زوزه می کشد که انگار گرگیست که می خواهد بی گناهیش را ثابت کند و یا زندگی می خواهد شر و شورش را به رخ بکشد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همه چیز نشان دهنده ی یک روز کاملا غیر عادیست.روزی که پیاده روها خلوت تر از همیشه اند . اسکله ها تعطیلند و بازارها خالی از مشتری و گویی که ساکنان شهر را جذامی چیزی گرفته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این روزها تمام شهر را غبار گرفته.غبار حتی به زیرزمین ها و کشوها و پستوها و لای کتابها و ظرفها و درون ریه ها و چشمها و داخل پیپ ها و همه جا و همه جا رخنه کرده و هیچکس نمی داند کی شهر از این کابوس سیاه رهایی می یابد؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3579993800167001675?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3579993800167001675/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3579993800167001675&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3579993800167001675'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3579993800167001675'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/04/blog-post_19.html' title='کابوس نفرت انگیز'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-8466764792819462979</id><published>2010-04-05T10:01:00.000-07:00</published><updated>2010-04-05T10:11:24.458-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S7oZKQ21HAI/AAAAAAAAAGM/4mYxVmQSGe8/s1600/dggmppjr_1d74v3tck.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5456701562627103746" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 257px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S7oZKQ21HAI/AAAAAAAAAGM/4mYxVmQSGe8/s320/dggmppjr_1d74v3tck.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;زندگی کردن من مردن تدریجی بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-8466764792819462979?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/8466764792819462979/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=8466764792819462979&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8466764792819462979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8466764792819462979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S7oZKQ21HAI/AAAAAAAAAGM/4mYxVmQSGe8/s72-c/dggmppjr_1d74v3tck.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-7940641542860631493</id><published>2010-03-27T04:17:00.000-07:00</published><updated>2010-04-03T04:38:03.621-07:00</updated><title type='text'>My Birthday</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بلای 22 سالگی آخر گریبان ما را هم گرفت!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هیچ روزی بهتر از روز تولد آدم نیست.نه به این دلیل که در یک چنین روزی تو پا به دنیایی سراسر گند و کثافت گذاشته ای!نه!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فقط به این خاطر که یک ایستگاه نزدیکتر شده ای&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به پایان این سقوط!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-7940641542860631493?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/7940641542860631493/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=7940641542860631493&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7940641542860631493'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7940641542860631493'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/03/my-birthday.html' title='My Birthday'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6043827113275473181</id><published>2010-02-22T07:10:00.000-08:00</published><updated>2010-02-22T10:01:51.569-08:00</updated><title type='text'>یه دیواره، یه دیواره، یه دیواااااااااااااااااااااااره</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S4LGdFRz4YI/AAAAAAAAAF8/bl99UyYsMEA/s1600-h/Stone_052.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5441129502752366978" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S4LGdFRz4YI/AAAAAAAAAF8/bl99UyYsMEA/s320/Stone_052.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;1-دیوار بلندی است دورتا دور این دنیا.دیواری کلفت و غلیظ و ستبر!دیواری بی روزن.دیواری بی انتها.همیشه این دیوار پابرجاست.تا بوده،بوده و تا هست نیز خواهد بود.آنسوی دیوار دنیایی دیگر است.خداوند فرشتگان را امر فرمود به برپایی دیوار تا نبیند بشر جوی هایی روان و حوریانی فراخ چشم و سفیدرو و باغها و مشروبات و ماکولات و ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;2-دیواری است دورتا دور این مرز.دیواری بس بلند و بس طویل.تا بوده نبوده است و تا هست نیز نخواهد بود.پیر امر فرمود به مزدوران که بنا کنید دیواری اطراف این دشت .دیواری که از آن بالا هیچ توپی نیفتد این سو و هیچ نسیمی نوزد این سو و هیچ نوری و هیچ صدایی و هیچ دروازه ای و ...&lt;br /&gt;دیواری که هیچ جوانی نبیند برهنه زنی را و هیچ گدایی نبیند شاهزاده ای را و هیچ گمراهی راهی را و هیچ هشیاری بیراهه ای را.&lt;br /&gt;اما همیشه نسیمی هست از آنسوتر که قلقلک دهد کنجکاوی مان را.و آنچنان شیرین است این نسیم که آدم هوس میکند فرهادی شود و با چکش بیفتد به جان این دیوار.و آخر و عاقبت این فرهادها را از حکیم گنجه بپرسید و از...&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;3-دیواری است دورتا دور هر انسان.دیواری که بلندی،ضخامت و استحکامش به اندازه ی تنهایی هرکس است.سازنده ی دیوار هرکس خود آنکس است و فرهادش نیز خود و دیوارنویسش خود و خشت خشتش خود و مته و چکشش نیز خود.دیواری که فرار نکرده ایم ازش و همیشه هست و خواهد بود.گاهی به وسعت دیوار خداست و گاهی هم به اندازه ی یک پنجره!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6043827113275473181?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6043827113275473181/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6043827113275473181&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6043827113275473181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6043827113275473181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/02/blog-post_22.html' title='یه دیواره، یه دیواره، یه دیواااااااااااااااااااااااره'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S4LGdFRz4YI/AAAAAAAAAF8/bl99UyYsMEA/s72-c/Stone_052.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-8945034356166244905</id><published>2010-02-20T11:56:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T12:03:29.460-08:00</updated><title type='text'>امان از این کلک خیال انگیز</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S4A-6Mibt9I/AAAAAAAAAFc/hEanXRy2C60/s1600-h/SA.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5440417519382542290" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S4A-6Mibt9I/AAAAAAAAAFc/hEanXRy2C60/s320/SA.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; عزم کرده بودم بعد از فراغت از درس اولین کاری که می کنم مشق خط باشد.و مشق خط برای خطاط مبتدی چون من بعد از 4ماه چیزی است در مایه های آب خوردن با چنگال!&lt;br /&gt;رفتم سراغ جاقلمی چرمی ام که توی کشو خاک می خورد و قلم دزفولی جگری خیزرانی که مرکب روی نوکش خشک شده بود را در آوردم و با کاتر مرکب های خشکش را تراشیدم.رفتم سراغ دواتم و باز کردم درش را و آماده شدم برای شنیدن بوی ترش مرکب که انگار خلق شده بود تنها برای اینکه از سوراخهای بینی من بالا رود و لم بدهد روی مغزم و وقتی که با مقدار قابل توجهی کپک روبرو شدم،ناخودآگاه غضلات صورتم جنبید به جای لذت بردن از عطرش!&lt;br /&gt;فی الفور لیقه و مرکب و آب جوش دیگری ترکیب کردم و نشستم پشت میز.کاغذ گلاسه و زیردستی چرمی و آهنگ "یاد ایام" شجریان را فراهم کردم و قصد کردم یک "ب"ی کشیده ی 11 نقطه ای بنویسم و آماده شدم برای شنیدن خرت خرت قلم روی کاغذ که انگار خلق شده باشد تنها برای اینکه از پرده گوش من عبور کند و دراز بکشد روی مغزم.وقتی قلم را با دست لرزان کشیدم روی کاغذ و سیر صعودی قلمم تبدیل شد به سیر نزولی و من از صدای گوشخراشش عضلات صورتم جنبید...دیگر فهمیدم که خارج از دنیای درس هیچ چیز و هیچ چیز وجود ندارد حتی مشق خط!&lt;br /&gt;و تنها صدای شجریان ماند که می گفت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;هرکو نکتد فهمی زین کلک خیال انگیر/نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-8945034356166244905?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/8945034356166244905/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=8945034356166244905&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8945034356166244905'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8945034356166244905'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='امان از این کلک خیال انگیز'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S4A-6Mibt9I/AAAAAAAAAFc/hEanXRy2C60/s72-c/SA.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4374827820655638977</id><published>2009-12-31T12:48:00.000-08:00</published><updated>2010-01-23T01:17:38.007-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S1gZv-vxJOI/AAAAAAAAAEE/EilExLBH4Fk/s1600-h/IMG_4781s.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5429117662883030242" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S1gZv-vxJOI/AAAAAAAAAEE/EilExLBH4Fk/s320/IMG_4781s.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این سرخی شفق نیست،&lt;br /&gt;بلکه از خون زهدان آسمان است&lt;br /&gt;که جنین حرامزاده اش را سقط کرده.&lt;br /&gt;دیگر چه کسی می گوید،&lt;br /&gt;که آسمان همیشه پاک است؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی او را هر روزتردامن تر از دیروز دیده ایم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و هرشب سیه روتر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4374827820655638977?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4374827820655638977/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4374827820655638977&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4374827820655638977'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4374827820655638977'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S1gZv-vxJOI/AAAAAAAAAEE/EilExLBH4Fk/s72-c/IMG_4781s.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4126890768780948889</id><published>2009-12-29T10:30:00.000-08:00</published><updated>2009-12-29T10:33:07.174-08:00</updated><title type='text'>من به تو قول میدهم،ریشه هایمان به آفتاب می رسد!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;نمی دونم چرا ولی ته دلم قرصه!&lt;br /&gt;تظاهرات،جنبش سبز،دانشجویان،حبس،کتک،آتش سوزی،خسارت،قتل،13 آبان،قدس،16 آذر،تاسوعا،عاشورا...&lt;br /&gt;شاید خودم بیشتر از هر کسی به ریش اینها می خندم ولی بازم ته دلم قرصه!&lt;br /&gt;روزی هزار بار از کانال های voa و bbc و العربیه و کوفت و زهرمار از این مزخرفات می شنوم و به جد و آبادشون نفرین می کنم و بازم چون ته دلم قرصه!&lt;br /&gt;تو دانشگاه هستند هنوز کسانی که مچ بند سبز بسته اند و اگه ازشون بپرسی این چیه باور کن نمی دونن و سهمشون از آزادی فقط اینه که اگه دختر باشن، حجابشون رو بردارن و اگه پسر باشن فیلمهای سکس ببینن و...و همینها دلایل کافی ای هست از نظر ایشان تا روز 16 آذر تمرین آواز کنند و بعد 100 سال دیگه برای نسلهای آینده تعریف کنند که سهم اساسی ای در براندازی جمهوری اسلامی داشته اند.&lt;br /&gt;و من با نگاهی عاقل اندر سفیه به آنها،بازم ته دلم قرصه!&lt;br /&gt;نمی دونم،شاید من هم اگه دانشجوی دانشگاه تهران بودم و توی جو جنبش قرار داشتم یه تظاهراتی هم می کردم تا بی نصیب نمونم از سهمی که قراره ازش به عنوان دست اندرکاران بر اندازی این دوره ی سیاه دیکتاتوری یاد بشه چون من اصولا آدم جوگیری هستم.اما در حال حاضر فقط یه کار ازم بر میاد و اونم اینه که ته دلم قرص باشه!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4126890768780948889?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4126890768780948889/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4126890768780948889&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4126890768780948889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4126890768780948889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html' title='من به تو قول میدهم،ریشه هایمان به آفتاب می رسد!'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-8910369895852553255</id><published>2009-12-26T10:59:00.000-08:00</published><updated>2009-12-26T11:03:30.765-08:00</updated><title type='text'>رستگاری حسین مبارک باد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;حسین به زینب گفت:ای زینب! بر مرگ من صبور باش،مبادا اشک بریزی، مبادا پیراهنت را در سوگ من پاره کنی، تنها بگو "انالله و انا الیه راجعون"&lt;br /&gt;و بدانید!اگر حسین می گفت اشک بریز،من خون می گریستم!&lt;br /&gt;و اگر می گفت پیراهنت را بدر، من سینه ام را می دراندم!&lt;br /&gt;او نگفت.پس من هم تنها می گویم "انا لله و انا الیه راجعون"&lt;br /&gt;و برای رستگاری اش خوشحالم...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-8910369895852553255?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/8910369895852553255/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=8910369895852553255&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8910369895852553255'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8910369895852553255'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/12/blog-post_26.html' title='رستگاری حسین مبارک باد'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-826031260191249510</id><published>2009-12-11T01:03:00.000-08:00</published><updated>2009-12-11T01:06:47.172-08:00</updated><title type='text'>زندگی را چه کارش کنیم؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;گاهی فکر می کنم چقدر خوب بود اگر من هم مثل دختر همسایه مان منتهی الآمالم ازدواج با فلان پسر بود و تازه بعدش هم اسم پسرمون رو بذاریم کوروش!&lt;br /&gt;یا مثل دختر عموم که رشته عمران بخونم و یک برجی بسازم که همه تو کفش بمونن و بعد بدونن که یه زن هم میتونه میلیاردر بشه مثلا!&lt;br /&gt;یا مثل خاله ام که یک بار توی ردیف چهارم کنسرت گوگوش بشینم و با آهنگ همصدای خوبمش برقصم مثلا!&lt;br /&gt;خیلی عالی بود اگر با خریدن یک زانتیای سفید دیگه هیچ خواسته ای من نداشتم.تمام دلخوشیم به این بود که وقتی میرم دوبی،میتونم از همون بدو ورودم روسری ام رو دربیارم و با شلوارک و رکابی تو خیابون ولو شم و آبجو بخورم.یا از تمام عروسی ها ساعت 5/4 صبح برگردم و کلاس گیتار برم و وقتی ازم میپرسن چه آهنگی دوس داری بگم "ویتینگ تو د میرکل" و مچ بند سبز ببندم و بعدش هم بگم به خدا و پیغمبر اعتقاد ندارم و با این حرف روشنفکر بودنم رو به همه ثابت کنم.&lt;br /&gt;چقدر خوب بود اگه مثل همه ی آدمهایی که دورو برم هستند،توی دنیای کوچکی زندگی میکردم .دنیایی که اگه بتکونیش،غیر از آت و آشغال چیزی توش پیدا نمی کنی.دنیایی که فراتر از همین محدوده ی دید بصری نیست.دنیایی که توش مرزها هنوز مثل اساطیر و حماسه تعیین کننده ی هویتت هستند.دنیایی که برای عزت و سربلند بودنت،باید در راه کنکور،مقادیر معتنابهی از سلولهای جسم و حتی روحت را هرچند که روح از سلول تشکیل نشده،از دست بدی.چقدر درد آوره که من هنوز نفهمیدم چطور باید توی این مرز و بوم،زندگی را طی اش کنم.اینجا برای به دار آویختن خودت،حتی طناب هم پیدا نمی کنی و مثل نمایشنامه ی در انتظار گودو،آخرش باید بالاجبار زندگی کنی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-826031260191249510?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/826031260191249510/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=826031260191249510&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/826031260191249510'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/826031260191249510'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='زندگی را چه کارش کنیم؟'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2369259980550272381</id><published>2009-11-14T08:32:00.000-08:00</published><updated>2009-11-14T08:50:19.253-08:00</updated><title type='text'>خشم زمین</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sv7fHrO02xI/AAAAAAAAADA/-tnXWxfgcWo/s1600-h/sa.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5404001925848161042" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sv7fHrO02xI/AAAAAAAAADA/-tnXWxfgcWo/s320/sa.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;من به زمین حق میدهم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;که گاهی بخشمد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;و بلرزد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;وبخروشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;من به زمین حق میدهم...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2369259980550272381?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2369259980550272381/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2369259980550272381&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2369259980550272381'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2369259980550272381'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/11/blog-post_14.html' title='خشم زمین'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sv7fHrO02xI/AAAAAAAAADA/-tnXWxfgcWo/s72-c/sa.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2116655335583017094</id><published>2009-11-07T03:45:00.000-08:00</published><updated>2009-11-07T03:48:37.328-08:00</updated><title type='text'>آه،من چه نامردم اگر...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;عصر ما عصر بافتن قوافی نیست&lt;br /&gt;عصر تسلسل واژه های تهجی نیست&lt;br /&gt;عصر،عصر چامه نوشانوش نیست&lt;br /&gt;عصر،عصر رویش خون از خاک است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ودر این عصر سیاه،من بنده ی گجستک این عصرم،اگر واژه واژه هایم را،سبزسنگ بنای عدالتخانه ای عظیم نسازم.&lt;br /&gt;و مسیحای وجودم را،بر صلیب عدالت هرود،جان نسپارم.&lt;br /&gt;و تمامیت هستی خود را در واپسین روزگار،روی سنگ غسالخانه ی شهر خاموشان،به مرده شوی پلید تاریخ نسپارم.&lt;br /&gt;و چه نامردم اگر،همچون شبپرگان ظلمت،چشمم را ببندم بر روشنایی و اومید.&lt;br /&gt;آه من چه نامردم اگر،&lt;br /&gt;در میدان های سربی تیر و باروت،&lt;br /&gt;فریاد سبز آزادی را&lt;br /&gt;با لبان بر آماسیده ام&lt;br /&gt;سر ندهم&lt;br /&gt;وتمام جانم را&lt;br /&gt;پشتوانه ی پرتاب آن نسازم.&lt;br /&gt;و آنگاه در مغاک گور فرو روم،&lt;br /&gt;که دیرگاهی ست مرده ام!&lt;br /&gt;آه من بسیار نامردم اگر... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2116655335583017094?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2116655335583017094/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2116655335583017094&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2116655335583017094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2116655335583017094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='آه،من چه نامردم اگر...'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3034590053944202095</id><published>2009-10-11T12:52:00.000-07:00</published><updated>2009-10-11T12:55:28.450-07:00</updated><title type='text'>در شهر خبری..................................................هست!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;_اودکلن فقظ دو تومن&lt;br /&gt;_سی دی،شو،فیلم بدون سانسور،پاسور&lt;br /&gt;_مرکزشهر یک نفر&lt;br /&gt;_تورو خدا خانم گدا نیستم.بچم مریضه&lt;br /&gt;_اوووه!چقدر صفش شلوغه&lt;br /&gt;_آقا حرکت کن دیگه&lt;br /&gt;_فلافل،سمبوسه&lt;br /&gt;_کتابای کمیاب،نایاب...&lt;br /&gt;_ترمینال سوار شو&lt;br /&gt;_انواع توتون های خارجی&lt;br /&gt;_آقا چرا هل میدی؟&lt;br /&gt;_حراج،بیا که آتیش زدم به مالم&lt;br /&gt;_کوپن&lt;br /&gt;_ببخشید!آزادی کدوم وره؟&lt;br /&gt;&lt;em&gt;_از جمهوری به هر طرف بپیچی میخوره به آزادی!&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3034590053944202095?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3034590053944202095/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3034590053944202095&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3034590053944202095'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3034590053944202095'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/10/blog-post_11.html' title='در شهر خبری..................................................هست!'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-8810624468056657145</id><published>2009-10-03T10:28:00.000-07:00</published><updated>2009-10-03T10:30:52.362-07:00</updated><title type='text'>در دانشگاه ما</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانشگاه ما جایی است در حدفاصل دو تا از شهرهای تاریخی ایران که در ناکجاآباد واقع شده و شکرخدا به لحاظ شرایط محیطی و منطقه ای از لحاظ مساحت و فضای آموزشی چیزی کم نداریم و تا چشم کار میکند،جزو محدوده ی دانشگاه ما محسوب می شود و حتی برای سگان گرسنه و فلک زده هم به اندازه ی کافی جا هست تا چه رسد به دانشجو!&lt;br /&gt;دانشگاه ما خیلی خوب است.آنقدر بزرگ است که برای رفتن به سالن ورزشی و سلف و نمازخانه مجبور هستی مساحت طویلی را بپیمایی و این گاهی منجر به جا ماندنت از سرویس نقلیه می گردد!وسایل نقلیه هم که دایم به کارند تا تو علمی به کف آری و به غفلت نمیری.&lt;br /&gt;در دانشگاه ما افرادی مهربان دایما در حال گشت و گذار در فضای دانشگاهند که مواظب ما هستند.آنقدر ایشان مهربان و هلو می باشند که نمی توان ازشان سوالی کرد تا چه رسد به بحث.خیلی خوب است که این آدمها وجود دارند و همیشه مراقبند تا مبادا دانشجویی از نوع ذکور به دختری جزوه ای قرض دهد و یا شماره تلفنی!تازه اینها هروقت دختر هلویی را مشاهده نمودند،از آنها سوالاتی می پرسند و گاهی هم آنها را به جایی می برند که خبری باز نیاید!&lt;br /&gt;در سلف دانشگاه ما چیزهایی یافت می شود.مثل میز و صندلی پلاستیکی و نمکدان و آبسردکن که آبش گرم است و سرآشپز و سینی غذا و مگس و یک دستگاه کارت شارژکن که جوابگوی اینهمه دانشجو...نمیدانم هست یا نیست!&lt;br /&gt;بهداشت در سلف این دانشگاه غوغایی است!با بهترین رستورانهای جهان مو نمی زند و از کیفیت غذایش همین بس که هفته ای یک بار قورمه سبزی داریم!گرچه مزه سبزی اش بیشتر به چمن دانشگاه می ماند ولی برای من که کشته مرده ی قورمه ام فرقی نمی کند و اگر می بینی گوشتی هم درکار نیست برای این است که این نوع غذا را اصولا قورمه سبزی می گویند و وجود گوشت در آن الزامی نمی باشد گرچه اگر باشد بر خود تکلف بی جا نهاده اند!&lt;br /&gt;در دانشگاه ما کتابخانه ای نیز هست که جایی برای مطالعه دارد و برای صرف ناهار آنجا جایی خنک و دنج است.در این کتابخانه هرچند کتابهای کمیابی چون بوف کور صادق هدایت پیدا نمی شود ولی فال حافظ که هست!&lt;br /&gt;در دانشگاه ما چند عدد کانتینر وجود دارد کی یکی از آنها را انجمن اسلامی گویند و اندر مزیت های آن اینکه گاه به گاه سرودهایی از آن در محوطه می پخشد مثل آهنگهای فریدون فروغی و یار دبستانی من و تا پیش از انتخابات آهنگهای شجریان.&lt;br /&gt;در این کانتینر گویند اتفاقهایی نیز رخ می دهد که بنده تنها شمه ای از آن را بازگو می نمایم و آن اینکه جمعی از دانشجویان اناث و ذکور در این فضای اندک می نشینند و هرهروکرکر می نمایند و ترم آخر هم این هرهروکرکرها نتایجی نه چندان شیرین به بار می آورد.&lt;br /&gt;دانشگاه ما خیلی پیشرفته است چون در آن جایی است به نام سایت!در آن مقداری سیستم رایانه ی داغون می بینی که به ازای هر سیستم 6 تا دانشجو در صف ایستاده اند که از آن استفاده نمایند.گویا دانشجویان دانشگاه ما خیلی طالبند که برای استفاده 5 دقیقه ای از یک رایانه 2 ساعت در صف می ایستند.آفرین بر دانشجویان ما.و سرعت اینترنت در این سایت به حدی بالاست که سایتی مثل گوگل هم 5 دقیقه ای باز می گردد تا چه رسد به سایتی که"دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد"&lt;br /&gt;خلاصه بگویم دانشگاه ما خیلی جای خوبی است و از لحاظ امکانات فکر نمی کنم چیزی از آکسفورد کم داشته باشد با اینحال نمی دانم چرا همه اینقدر آنرا دست کم می گیرند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-8810624468056657145?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/8810624468056657145/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=8810624468056657145&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8810624468056657145'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8810624468056657145'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='در دانشگاه ما'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-4569439313697341185</id><published>2009-09-09T13:35:00.000-07:00</published><updated>2009-09-09T13:39:33.611-07:00</updated><title type='text'>چقدر گرگ بودن کیف می دهد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این روزها یک چیزهایی هست که مرا به شدت می گریاند.&lt;br /&gt;شبها وقتی می چپم توی پتویم تا خلاص شوم از همه جنجال های نفرت انگیز این زندگی،احساس می کنم تنم میخارد.پتوی گندم که بوی فضله گوسفند می دهد،تمام تنم را درگیر می کند و من ناگهان به سرم می زند که گرگ شوم.&lt;br /&gt;وقتی توی اتاقم و روی صندلی چوبی قدیمی ام کنار پنجره می نشینم و پا روی پا می گذارم و سیگار معرکه ای گوشه لبم می گذارم و دود غلیظش را از توی دماغم به هوا حلقه می کنم،طوری که بی نهایت احساس خوشبختی می کنم و ناگهان همان پسره هیز شهوتی از جلوی پنجره اتاقم رد می شود و دوباره بر می گردد و می ایستد و دلقک بازی در می آورد و خیکش را می خاراند و پشت سر هم آروغ می زند،یکهو هوس می کنم گرگ حرامزاده ای بشوم تا این لعنتی را بدرم.&lt;br /&gt;دندانهای تیزم مثل گرگ قصه بز زنگوله پا شود و با پنجه های درنده،طوری که باهاش بشود مغز استخوان ران این پسره را درید!&lt;br /&gt;خیلی کیف می دهد یک گرگ باشی .وقتی من در حال رانندگی با پراید هاشبک فکستنی ام هستم و از توی آینه هی ابروهای تازه اصلاح شده ام را نگاه می کنم که زنیکه لعنتی آنها را لنگه به لنگه برداشته و دلم می خواست با چنان قیافه گرگی به سراغش می رفتم که زنیکه چاق با آن باسن گنده اش همانجا فریادی بزند که خدمه آرایشگاه با تی و سطل آب مثل برق حاضر شوند و کثافتش را جمع کنند.&lt;br /&gt;خیلی کیف می دهد گرگ باشی آنهم یک گرگ بی نظیر.هروقت من دیر به سرکارم می رسم و صاب کارم با یک نگاه عاقل اندر سفیه سعی میکند بهم بفهماند که خیلی به مقررات پایبنداست و تا حالا هم که مرا اخراج نکرده،بهم لطف بزرگی کرده که لایقش نیستم.آنوقت من با پنجه های طلایی ام چنان می دریدمش که همه همکارهام در جا خشکشان می زد و من عجب شکار محشری می کردم.&lt;br /&gt;از کیف دریدن که بگذری،بلعیدنش چه حالی می دهد.آری بلعیدن صاب کاری که مزه قانون سی ساله مهروموم شده و تلخ و مست کننده می دهد.و من آنروز می توانستم از مستی شراب قانون تا خود صبح در پارتی شبانه برقصم.&lt;br /&gt;چقدر گرگ بودن خوب است و به شرافتم قسم می خورم اگر خدا بنا بود مرا دوباره می آفرید،ترجیح می دهم یک گرگ درنده و وحشی و مست باشم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-4569439313697341185?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/4569439313697341185/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=4569439313697341185&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4569439313697341185'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/4569439313697341185'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/09/blog-post_09.html' title='چقدر گرگ بودن کیف می دهد'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2509988098905597210</id><published>2009-09-01T10:57:00.000-07:00</published><updated>2009-09-02T04:45:36.602-07:00</updated><title type='text'>میراث ابراهیم</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sp5Z6FF9DgI/AAAAAAAAACg/avWl2FUoy5E/s1600-h/untitled.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5376833859461385730" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 243px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sp5Z6FF9DgI/AAAAAAAAACg/avWl2FUoy5E/s320/untitled.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sp1jMsRbBtI/AAAAAAAAACY/wSEyq8y-Zgw/s1600-h/untitled.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5376562599844054738" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 4px; CURSOR: hand; HEIGHT: 8px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sp1jMsRbBtI/AAAAAAAAACY/wSEyq8y-Zgw/s400/untitled.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;نمرودیان همیشه به کارند&lt;br /&gt;تا هیمه ای به حیطه ی آتش بیاورند&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;ما را از آزمایش آتش هراس نیست&lt;br /&gt;ما بارش همیشه ی باران کینه را&lt;br /&gt;با چتر های ساده ی عریانی&lt;br /&gt;احساس کرده ایم&lt;br /&gt;ما را بجز برهنگی خود لباسی نیست...&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(قیصر امین پور)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2509988098905597210?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2509988098905597210/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2509988098905597210&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2509988098905597210'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2509988098905597210'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='میراث ابراهیم'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sp5Z6FF9DgI/AAAAAAAAACg/avWl2FUoy5E/s72-c/untitled.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-845476859138351740</id><published>2009-08-24T03:35:00.000-07:00</published><updated>2009-08-24T04:49:21.297-07:00</updated><title type='text'>احمق های چلم و تاریخشان</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SpJ9qJLh9iI/AAAAAAAAACQ/sRL6i6BckPM/s1600-h/image-5824_4A67DB50.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5373495468378682914" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 140px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SpJ9qJLh9iI/AAAAAAAAACQ/sRL6i6BckPM/s200/image-5824_4A67DB50.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"من شعرهایم را عوض می کنم با نان،کره و پنیر،مرغ،تخم مرغ،سیر و پیاز،پاشنه ی چکمه ی پای چپم هم سوراخ شده،اگر کسی آن را درست کند،یک شعر 23 بیتی به او خواهم داد."&lt;br /&gt;این اولین کتابی است که از«آیزاک بشویتس سینگر» می خوانم.نویسنده ای لهستانی و برنده جایزه نوبل در ادبیات.اگرچه این کتاب جایزه ی ادبیات کودک و نوجوان را گرفته اما به نظر نمی رسد کتاب کودک و نوجوانان باشد هرچند به خاطر طنز بودنش لحن ساده لوحانه ای دارد.&lt;br /&gt;این کتاب، بحران یک اجتماع را خیلی جالب به تصویر کشیده و نشان داده که حماقت بشر تنها دلیل مشکلات جامعه می تواند باشد.داستان از ابداع واژه ی بحران شروع می شود.زمانیکه آنها گمان کردند واژه ی بحران بدون وجود مصداقش در عالم خارج بوجود آمده و به دنبالش بحران در شهر چلم هم پدیدار شد پس آنها سعی کردند واژه ی بحران را از میان بردارند تا مشکلات از بین برود و بعد دانستند پاک کردن صورت مساله،راه حل از بین بردن بحران نیست پس حاکم را عوض کردند و باز مشکلات ادامه داشت و در نهایت داستان با حکومت زنان پایان می یابد.&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-845476859138351740?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/845476859138351740/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=845476859138351740&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/845476859138351740'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/845476859138351740'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/blog-post_24.html' title='احمق های چلم و تاریخشان'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SpJ9qJLh9iI/AAAAAAAAACQ/sRL6i6BckPM/s72-c/image-5824_4A67DB50.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6738811488924804150</id><published>2009-08-19T04:15:00.000-07:00</published><updated>2009-09-06T13:55:36.856-07:00</updated><title type='text'>این 3 زن</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sovfa5ocIlI/AAAAAAAAACI/rAQXUZJ4hPw/s1600-h/car_2009_17aug.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371632633809478226" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 262px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sovfa5ocIlI/AAAAAAAAACI/rAQXUZJ4hPw/s320/car_2009_17aug.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; (کاریکاتور:نیک آهنگ کوثر)&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تابوی 30 ساله شکسته شد!&lt;br /&gt;معرفی 3 زن به عنوان وزیر در کابینه رییس جمهوری که برای یک تار مو دختران رو به وحشیانه ترین شکل در ماشینهای گشت نظامی می چپاند،می تونه خیلی جنجال برانگیز باشه و طبیعی اش اینه که فعالان حقوق زنان الان به رقص و پایکوبی بپردازند و وقتشه که حداقل زنان نظرشون راجع به این رییس جمهور با جربزه 180 درجه متغیر بشه!!!&lt;br /&gt;اما قضیه به همین راحتیا هم نیست جناب رییس جمهور منور!&lt;br /&gt;کیه که ندونه وجود زنان اینچنینی با چنین کارنامه ی درخشانی نه تنها به نفع حقوق زنان نیست،بلکه به پسرفت اساسی وضع زنان کمک میکنه.اصلا کیه که ندونه عملکرد دولت نهم در رابطه با مسایل حقوق زنان اصلا حرفی برای گفتن نداره و همین خانم دستجردی کسی بوده که برای نخستین بار پیشنهاد جداسازی جنسیتی بیمارستانها رو مطرح کرده و احتمالا فهمیده که هر نوع آسیب اجتماعی در زمینه ی فساد و فحشا از بین رفته و تنها جایی که مرد و زن میتونن با هم ملاقات کنن بیمارستانهاست!&lt;br /&gt;ضمن اینکه از یک منبع غیر موثق شنیدم خانم آجرلو در مجلس با تعدد زوجات مرد موافقت نموده و از آنجاییکه اکثر جمعیت مجلس رو مردان تشکیل میدن،این به رای اعتماد گرفتن ایشان میتونه کمک شایانی کنه.&lt;br /&gt;اصلا همه ی اینها به کنار!گیرم که زنان انتخابی جناب محمود هم زنان لایقی باشند. باز هم استفاده ی ابزاری از زنان و آنها را دست افزاری برای پیشبرد اهداف زشت خود قرار دادن،در هر صورت جالب نیست حتی اگر نفس کار درست باشه.&lt;br /&gt;اما نفس کار...درستی نفس کار،بستر مناسبی می طلبه.در جامعه ی ما که مردان در مقابل زنان دو حس بیشتر ندارند،تحریک و غیرت،به نظر من وجود وزیر زن به صلاح نیست چرا که کاری از پیش نمی برند و مهم سیاست خود رییس جمهوره که مورد تایید اکثریت جامعه نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6738811488924804150?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6738811488924804150/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6738811488924804150&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6738811488924804150'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6738811488924804150'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/3.html' title='این 3 زن'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Sovfa5ocIlI/AAAAAAAAACI/rAQXUZJ4hPw/s72-c/car_2009_17aug.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-5902184757604568959</id><published>2009-08-17T12:16:00.000-07:00</published><updated>2009-08-17T12:22:15.559-07:00</updated><title type='text'>و ناگهان اعتماد ملی توقیف شد!</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SomtV1esVaI/AAAAAAAAACA/0rSJPzB0qPQ/s1600-h/453_185.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371014621260699042" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 261px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SomtV1esVaI/AAAAAAAAACA/0rSJPzB0qPQ/s320/453_185.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; این یک اقدام مفید جهت حفظ محیط زیست میتواند باشد.از آنجاییکه اعتماد ملی از تیراژبالایی برخورداره و یک عده طرفدار حفظ محیط زیست باید باشند تا بر مقدار زباله هایی که تولید میشه نظارت کنند،بنا براین تیراژ این روزنامه را به صفر می رسانند.احسنت بر این دولت کارآمد!&lt;br /&gt;از طرفی،سال اصلاح الگوی مصرف هم هست و مصرف کاغذ خیلی بالا رفته.بابا ملت!اینهمه روزنامه هست توی باجه.اینهمه خبر هست واسه باخبر شدن.بالاخره کاهش مصرف کاغذ رو از یه جایی بایست شروع کرد!&lt;br /&gt;همه شما مستحضرید که مسؤولان امر خیلی آدمهای دقیق و کاربلدی هستند و از هدر رفتن اینهمه کاغذ و جوهر دلشان(یا شاید هم جایی در همان حوالیشان)می سوزد. بنابراین شاکی نشوید لطفا!&lt;br /&gt;چند نوع آدم وجود دارد:1-آدمهایی که چیزهای خوبی منتشر می کنند.&lt;br /&gt;2-آدمهایی که چیزهای بد منتشر می کنند.&lt;br /&gt;3-آدمهایی که چیزهای خوب را توقیف می کنند.&lt;br /&gt;نتیجه گیری:آدمهایی که چیزهای خوبی منتشر می کنند بهتر است بروند مگس بپرانند و اگر مؤنث هستند کوبلن ببافند.&lt;br /&gt;آدمهایی که چیزهای بد منتشر می کنند به کارشان ادامه دهند تا ملت ضعیف و ضعیفه بدانند چه چیزهایی خوب و اصل کاری است(ضرب المثل مربوطه:ادب از که آموختی؟از روزنامه ی کیهان)&lt;br /&gt;آنهایی که چیزهای خوب را توقبف می کنند!نروید!سر کار بمانید و این خدمت بزرگ را از محیط زیست دریغ ننمایید که سازمان محیط زیست جهان به کمک شما نیازمند می باشد!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-5902184757604568959?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/5902184757604568959/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=5902184757604568959&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5902184757604568959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5902184757604568959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html' title='و ناگهان اعتماد ملی توقیف شد!'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SomtV1esVaI/AAAAAAAAACA/0rSJPzB0qPQ/s72-c/453_185.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-8062387172309633798</id><published>2009-08-16T12:45:00.000-07:00</published><updated>2009-08-16T12:52:04.965-07:00</updated><title type='text'>وقتی مرگ مردی خوشایند می شود</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;یک مردی را می شناختم که بهش می گفتند دیوید.نام اصلیش احتمالا داووده اما من هرگز نشد که جدی ازش بپرسم.&lt;br /&gt;اولین بار اونو توی یک مرکز ترک اعتیاد دیدم.همراه یکی از دوستانم که می خواست به برادرش سر بزنه به اون خراب شده رفتم.من هرگز برادر دوستم رو ندیدم و وقتی توی حیاط اون خراب شده منتظر بودم،دیوید لب سکو روی دو پاش نشسته بود و سیگار می کشید.من هرگز نمی خواستم سر صحبت رو با اون باز کنم اما اون به من گفت:داری عکس نگاه می کنی؟&lt;br /&gt;گفتم آره.گفت:میشه منم نگاه کنم؟گفتم نه عکس عروسی دوستمه.اجازه ندارم نشونش بدم.گفت:به چشم برادری.&lt;br /&gt;و هرگز دلیل اصرارش رو توی اون وضع رقت بارش نفهمیدم.&lt;br /&gt;همونجا بود که شروع کرد به حرف زدن:یه دختری دارم،همسن تو.عین تو خوشگل.مدرسه شو ول کرد.من نمی خواستم ول کنه ولی اون گفت موقع رفت و آمد به مدرسه پسرا اذیتم می کنند.وقتی ترک کردم دوباره می فرستمش.حیفه.شما دخترا باهاس درس بخونین.من 2 روز دیگه میام بیرون.کار میکنم،پول در میارم،خونمو عوض میکنم و دخترمو میفرستم مدرسه.آره اون باهاس درس بخونه...&lt;br /&gt;کم کم صداش بریده شد.چیزی می گفت اما من هرگز نفهمیدم چه گفت.یه دفعه افتاد به سرفه کردن.سرفه اش اونقدر بلند بود که گربه روی دیوار با شنیدنش فرار کرد.&lt;br /&gt;اون یه معتاد واقعی بود.از همونا که توصیفش رو شنیده بودم.صداش،صدای خشک و تو دماغی اش،لحنش،قیافه درب و داغونش با دندونهای زرد و فاسدش که حال آدم رو بهم میزد و لبهای سیاه و قلوه ایش و دستهاش که خال کوبی آتیش بود.از همه مهمتر سرفه ی خشک و زننده اش بود که مو رو به تن آدم و گربه روی دیوار راست می کرد.&lt;br /&gt;اونقدر وضعش خراب بود که نمیشد بهش چیزی گفت یا نصیحتش کرد.آخه چی باید بهش می گفتم؟می گفتم برو ویزای کار بگیر برو کانادا؟می گفتم برو دست دخترتو بگیر و برو یه جای سالم؟می گفتم برو کار میکن مگو چیست کار؟&lt;br /&gt;موقعی که دوستم اومد پایین،سرفه هاش قطع شد و بهم گفت:دخترم!خونه ما همین نزدیکی هاس.اگه وخت کردی یه سر برو پیش دخترم خیلی تهناس.&lt;br /&gt;چی باید بهش می گفتم؟گفتم باشه.خدافظ.گفت:وایسا آدرس بهت بدم.&lt;br /&gt;آدرس داد و رفتیم خونه.اگر بگم بهش فکر نکردم،دروغ گفتم.مثل خوره افتاده بود به جونم و هرگز نفهمیدم یه معتاد اینچنینی،به چه انگیزه ای می خواست ترک کنه.چون مطمین بودم ترک کردنش محاله.اما من به خونه ش نرفتم و ازون دخترای کنجکاو ماجراجو هم نیستم.&lt;br /&gt;از اون روز،هر معتادی که توی خیابونا می دیدم،توجهم رو بیشتر جلب میکرد.نمیدونم چرا ولی دایم دوست داشتم با دیوید مقایسه شون کنم.حدود یک سال بعد بود که من تو همون حوالی،دیوید رو دیدم.حدس بزنید چطوری بود؟&lt;br /&gt;خودم هم تعجب کردم که با این وضعش چطور شناختمش.تنش لخت بود و با یه پیژامه ی تیره ی سوراخ سوراخ،لب جوب،نشسته خواب بود.ظهر تابستون بود و پیاده رو شلوغ.دلم می خواست همونجا گریه کنم.نسبت به سال پیش به مراتب لاغرتر و سیاهتر شده بود.اونقدر ضعیف و نزار که فکر کنم دیگه حتی نای سرفه کردن،ازون سرفه های بلندی که گربه می پروند رو هم نداشت.نمیدونم.شایدم مرده بود و برای اولین بار از خدا خواستم مرده باشه.دیرم شده بود ولی می خواستم مطمین باشم که مرده و با خیال راحت برم.یه سنگ برداشتم و پرت کردم طرفش.جم نخورد.مطمین شدم و رفتم.&lt;br /&gt;فکرش منو ول نمی کرد.عصری رفتم طرف خونشون.یه خونه خرابه چهاردری که بیشتر شبیه انباری بود.حیاطش پر از اثاثیه ی کهنه بود وگربه های کوچیک و بزرگ. از هرکدوم از درها سروصدا میومد.نمیدونستم اسم دخترش چیه.اصلا نمیدونستم با دخترش چیکار دارم.ترسی افتاد تو جونم و خواستم که برگردم که یکی از پشت صدام زد.گفت با کی کار داری؟گفتم با دختر دیوید.گفت الان صداش می کنم.از اومدنم مث سگ پشیمون بودم و یهو به سرم زد فرار کنم اما حقیقتش جرات نکردم.&lt;br /&gt;دختری پرده ی دروازه رو کنار زد و اومد طرفم.حق با دیوید بود،هم سن و سال من و زیبا بود.سلام کردیم و من هنوز آمادگی حرف زدن باهاش رو نداشتم و گفتم:خبر داری بابات مرده؟&lt;br /&gt;برخلاف انتظارم تغییری توی صورتش حس نکردم.گفت:تو کی هستی؟ازکجا میدونی؟جریان رو براش توضیح دادم.وقتی گفتم بابات کنار جوب مرده خندید و گفت:نه اون نمرده.فقط خماره.بهش برسه درس میشه.&lt;br /&gt;مطمین بودم دختره اشتباه می کنه و اون مرده.ولی بعد از اون روز بارها دیوید رو توی همون حالت دیدم و بی خیال از کنارش گذشتم چون تردید نداشتم همین روزا کارش تمومه.چند ماه گذشت و از دیوید خبری نبود.دیگه کنار جوب وارفته نبود و هر دفعه به کلم می زد برم سراغ دخترش و بپرسم که مرده یا نه؟&lt;br /&gt;بعد از6 ماه یه روز رفتم به اون خونه خرابه و سراغ دخترش رو گرفتم.دختره تا منو دید گفت:مدد کار اجتماعی هستی تو؟&lt;br /&gt;گفتم :نه همینجوری خواستم سراغ دیویدو بگیرم آخه 6 ماهه ندیدمش کنار جوب.&lt;br /&gt;گفت:مرده.خودزنی کرد و خودشو خلاص کرد.به سمت دستشویی اشاره کرد و گقت:تو همین مستراح.یه شب شاشیده بود.نمیتونست بلند بشه.حالش خیلی خراب بود.کولش کردم و انداختمش تو مستراح.خیلی طول کشید و نیومد بیرون.شستم خبردار شد داره می میره.میدونی تو مث خواهرم می مونی.تا حالا به هیشکی نگفتم.فهمیدم داره می میره،کاریش ندادم.گفتم بمیره هم من راحت میشم هم اون.درست نمیگم؟&lt;br /&gt;بهتم زده بود.تازه فهمیدم گاهی هم میشه که مرگ یک انسان،اینقدربی اهمیت بشه.من و اون یه حس مشترک داشتیم.هردو از مرگ اون خرسند بودیم و من حالا نفس راحتی کشیدم و رفتم.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-8062387172309633798?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/8062387172309633798/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=8062387172309633798&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8062387172309633798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/8062387172309633798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/blog-post_16.html' title='وقتی مرگ مردی خوشایند می شود'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-766339534338554803</id><published>2009-08-10T11:09:00.000-07:00</published><updated>2009-08-11T03:56:38.286-07:00</updated><title type='text'>ادبیات =  خوراک،پوشاک،مسکن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;برای اثبات اساسی بودن نقش ادبیات در زندگی مردم،فکر نمی کنم به دلیل و برهان نیاز باشد چرا که این امر آنقدر بدیهی و آشکار است که مرا از هرگونه شرح و تفصیلی بی نیاز می کند.چیزی مثل بدیهی بودن وجود خدا که حتی شخصی که به وجودش معتقد نیست هم بدون اینکه بداند،بطور فطری به خدا گرایش دارد.و همین کافیست که بگویم چگونگی صحبت کردن و اینکه بدانیم چه چیز را کجا بگوییم و بر مذاق مستمع سخن گفتن و چگونگی صحیح نوشتن و غیره و غیره در مقوله ادبیات قابل بررسی است.&lt;br /&gt;پس همه ی انسانها،حتی آنانکه برای ادبیات ارزشی قایل نیستند،ناگزیر از ادبیاتند و در ارزش آن همین بس که از زمانیکه کودک حروف ابجد را می آموزد،همزمان با ادبیات سروکار دارد (" جمله نویسی" خود گونه ای از ادبیات به شمار میرود)تا زمانیکه از دانشگاه فارغ التحصیل می شود.&lt;br /&gt;و به عقیده من درس انشا که بسیاری با ورود به دبیرستان که از واحد درسیشان حذف می شود،نفس راحتی می کشند،اهمیتش اگر به اندازه درس ریاضی نباشد،کمتر نیست.دلیلش هم خیل عظیم وبلاگ نویسانی است که در رشته های مختلف فنی و مهندسی و علوم پایه و حتی علوم انسانی درس خوانده اند اما یک جمله صحیح در نوشته هایشان دیده نمیشود و دلیل آن فقط و فقط سهل انگاری آموزش و پرورش و سازمان سنجش وآموزش درمورد این درس پراهمیت است .&lt;br /&gt;متاسفانه آگاهی مردم از مقوله ادبیات آنقدر ناچیز است که فکر میکنند کسی که ادبیات می خواند باید از صبح تا شب شعر بگوید و رمان بنویسد و مشاعره نماید در حالیکه نمی دانند ادبیات چیزی جز سخن فصیح و بلیغ و صحیح گفتن یا نوشتن نیست.&lt;br /&gt;با وجود همه این نقص هایی که از فرهیختگان کشور مشاهده می شود،باز هم تا یک دانشجوی ادبیاتی را می بینند می گویند:خوش به حالتون رشته تون چقدر آسونه!&lt;br /&gt;البته نمرات فارسی عمومی این فرهیختگان از ما ادبیاتیون پوشیده نیست که همیشه گروه عظیمی از دانشجویان رشته های مختلف چه گل هایی که نکاشته و چه گندهایی که نزده اند و از شما چه پنهان ما ادبیاتیون با دیدن این نمرات دلهایمان به میزان قابل توجهی خنک میشود تا آنها باشند دیگر رشته ما را دست کم نگیرند.&lt;br /&gt;فلاش بک:&lt;br /&gt;به قرن چهارم باز می گردیم.به عصر ابوعلی سینای دانشمند که بدلیل جامعیت علوم عقلی شهره آفاق گشته بود و بد نیست بدانید از این علامه ی دهر اشعاری در دست است که اگرچه تعدادشان زیاد نیست اما چندان هم بی ارزش نیست.امثال ابن سینا زیادند.چه آنان که عالم شاعر بودند و چه آنان که شاعر عالم و از شعر هم که بگذریم،تقریبا همه ی عالمان قرون گذشته اعم از ابوریحان و زکریای رازی و میرداماد و ملاصدرا و ...آنقدر از علوم و فنون صناعات ادبی سررشته داشته اند که آثار علمی شان علاوه بر اشتمال داشتن به علم خاص،ارزش ادبی نیز داشته.نمونه اش تاریخ بیهقی است که هرچند به هدف روایت تاریخ تالیف شده،اما برای دانشجویان ادبیات هم تدریس می شود.&lt;br /&gt;اما حالا...هزاران نخبه در رشته های گوناگون در این کشور هرسال طلا و نقره و برنز و مس و روی و ...می گیرند .ما انتظار نداریم ایشان مانند حکیم خیام از طب و نجوم و ریاضی و جغرافیا و...سر در بیاورند.ما انتظار نداریم آنها شعر بگویند.ما انتظار نداریم آنها در حد تیم ملی متن ادبی بنویسند.ما حتی انتظار نداریم ایشان متنی بنویسند.فقط انتظار داریم اگر احیانا با ایشان مصاحبه ای شد،طوری صحبت کنند که درخور یک نخبه باشد.چنانکه غالبا میزان فرهیختگی و سواد یک شخص در برخورد اول با نحوه صحبت کردن و رسایی و صحیح بودن گفتار شخص مشخص می شود نه با تعداد فرمولهای ریاضی که حفظ است یا تعداد میکروبهایی که می تواند نام ببرد.&lt;br /&gt;امروزه سازمان فرهنگ و ادب فارسی تلاشهای بی وقفه اش را جهت حفظ اصالت زبان فارسی،وقف معادل سازی واژگان بیگانه نموده است.نگوییم اس ام اس،بگوییم پیامک!نگوییم کامپیوتر،بگوییم رایانه!&lt;br /&gt;اصلا گیرم که ما به کامپیوتر هم گفتیم رایانه.با میلیونها واژه دیگر که همراه این سیستم وارد مرز ایران شده اند مثل وب و ویندوز و فوتوشاپ و گرافیک و...چه کنیم؟اصلا چرا باید ما نام علمی یک چیز را تغییر دهیم در حالی که برای حفظ اصالت زبان فارسی کارهای اساسی تری در اولویت قرار دارند از جمله اجباری کردن واحد درسی نگارش و ویرایش در مدارس و دانشگاهها.هرچند این پیشنهاد ممکن است مورد استقبال قشر تحصیلکرده ی جامعه قرار نگیرد اما باور کنید ادبیات حکم نیازهای اولیه ی انسان رو داره مثل خوراک،پوشاک و مسکن!!!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-766339534338554803?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/766339534338554803/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=766339534338554803&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/766339534338554803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/766339534338554803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/blog-post_10.html' title='ادبیات =  خوراک،پوشاک،مسکن'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-1896454095127789332</id><published>2009-08-09T03:22:00.000-07:00</published><updated>2009-08-09T04:14:06.979-07:00</updated><title type='text'>و لعنت الله علیهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این روزهای سیاه که خنده از لب گریزان است و اشک در چشم می افسرد و آه در سینه می خشکد...چه ناباورانه می خندیم!زار زار می خندیم!با اشک و آه می خندیم!&lt;br /&gt;می خندیم بر سفاهت آنانیکه راه آزادی را می زنند و بساط فقر را می گسترند و جان می ستانند و براستی که ابلیس از دیدنشان شرمگین می شود!&lt;br /&gt;آنانیکه دروغگویی و خیانت و دزدی و ناکارآمدی و بی شخصیتی و جادوگری را معیار راستی می دانند و از صدق و ایمان گریزانند.براستی در این مملکت بی قانون هیچ چیز حلال نیست جز خون این قلبتان.&lt;br /&gt;آری می خندیم بر سفاهت آنانکه ما را سفیه پنداشتند و خنده را بر لبهایمان می دوزیم و نفرینشان می کنیم.&lt;br /&gt;با استناد به همان آیه و حدیث و روایتی که عمر و عثمان و معاویه و عایشه و طلحه و زبیر را نفرین می کنند،نفرینشان می کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-1896454095127789332?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/1896454095127789332/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=1896454095127789332&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/1896454095127789332'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/1896454095127789332'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html' title='و لعنت الله علیهم'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6147093733520939689</id><published>2009-08-05T03:52:00.000-07:00</published><updated>2009-08-11T03:59:52.783-07:00</updated><title type='text'>ابطحی یا گالیله؟!!!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این هفته،هفته پر خنده ای برای احمدی نژاده.از اون خنده های نفرت انگیز که من یکی با دیدنش دلم میخواد قی کنم.آره اون باید بخنده و ما ملت خس و خاشاک باید به این خنده تف کنیم و تلوزیون ایران رو که مشاهده میکنیم دادو بیداد راه بندازیم و بگیم خاموش کن این وامونده رو.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نتیجه انتخابات و انتصاب احمدی نژاد انصافا زارزار گریستن داشت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرکویب تظاهرات با چوب و سیلی و فحش و باتوم زارزار گریستن داشت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کشته شدن ندا با اون شکل فجیع هم زارزار گریستن داشت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برنگشتن زندانیان و دستگیری سران اصلاح طلب هم ایضا.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما هیچکدام ازینها به اندازه قیافه ابطحی هنگام بازجوییش زارزار گریستن نداشت.همه اونها با قیافه وارفته و با اون لباسهای حقیرانه زندان و دستهای لرزان و ادبیات تحمیلی شان فقط یک چیز را به من فهماند.اینکه این حرامزاده های دولتی چه کرده اند با دوستانمان که مجبور شدند اینقدر راحت دروغ بگویند و نقش بازی کنند.ابطحی با اون ادبیاتش گویی مسخ شده بود و این دادگاه مسخره فقط منو یاد دادگاه گالیله انداخت که در اون اظهار کرد زمین صاف و مسطح هست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما این پایان سناریو نیست.داستان همچنان ادامه داره و باید منتظر بود و دید بر سر هاشمی و خاتمی و موسوی چه خواهد آمد!!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6147093733520939689?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6147093733520939689/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6147093733520939689&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6147093733520939689'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6147093733520939689'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='ابطحی یا گالیله؟!!!'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-6262451380075007111</id><published>2009-07-23T02:36:00.000-07:00</published><updated>2009-07-23T02:40:55.401-07:00</updated><title type='text'>سر گفتن با زنان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;"و حکما میگویند بر سه کار اقدام ننماید مگر نادان:صحبت سلطان،چشیدن زهر به گمان و سر گفتن با زنان."(کلیله و دمنه)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;این عبارتی است در باب شیر و گاو کلیله و دمنه نصرالله منشی از زبان کلیله به دمنه زمانیکه دمنه قصد نزدیک شدن به شیر سلطان جنگل را داشت و کلیله سعی میکرد او را از این کار بازدارد.&lt;br /&gt;کلیله و دمنه یک اثر سمبلیک اجتماعی و از شاهکارهای ادبیات هند و ایران به شمار میرود و در باب اینکه چرا نصرالله منشی نام این اثر را کلیله و دمنه نهاد برای بنده جای بسی تامل است چرا که تنها دریک باب(شیروگاو) این دو شخصیت حضور دارند و البته باب دیگری است به نام بازجست کار دمنه که در هر دو باب کلیله نقش حاشیه ای دارد.&lt;br /&gt;با اینحال قصد بنده پرداختن به موضوع عبارت بالاست.&lt;br /&gt;بی تردید کلیله در این نصیحتی که به دمنه میکند تنها تاکیدش قسمت اول یعنی صحبت سلطان است چرا که این باب با محوریت موضوع پادشاه و رعیت و اینکه نزدیکی به پادشاه تا چه اندازه موجب خسران و ندامت میگردد است اما اتفاقا تاکید بنده هم قسمت آخر یعنی سر گفتن با زنان است.&lt;br /&gt;البته در جامعه قرن ششم که زنان به واقع هم چندان مرتبه وجودی والایی نداشتند و میتوان گفت تنها ابزار بقای نسل به شمار میرفتند،نمیتوان انتظار داشت از آنها جز به بدی یاد شود و در کل هم هنرپیشه های اصلی کلیله و دمنه مردان و نرینگان هستند و زنان نقش کمرنگی در این اثر دارند جز در برخی حکایات حاشیه ای که زنان غالبا موجوداتی بودند که زیباییشان موجب فتنه و آشوب بین مردان و سستی بنیان خانواده است و البته همه جا زیبایی زنان در برابر سستی مردان گناهی نابخشودنی است!&lt;br /&gt;اما در همین باب شیروگاو،که در مورد زنان اینگونه قضاوت شده،ما نقش مادر شیر سلطان را داریم که با درایت کامل باعث پایمال نشدن خون گاو شنزبه شد.&lt;br /&gt;اما از تحلیل شخصیتهای زن کلیله و دمنه که بگذریم،گیرم که به واقع امر هم سر گفتن با زنان عملی ابلهانه باشد.آیا در همان جامعه هم کارهای ابلهانه تری وجود نداشته که نصرالله منشی این عمل را در زمره 3 کار ابلهانه آورده؟!!!&lt;br /&gt;مسلما در این عبارت هیچ اشتباهی متوجه زنان نیست چرا که زنان بر حسب خوی و سرشتشان راز نگهدار نیستند و تنها مردی که این امر را نمیداند ابله است و مستوجب توبیخ!&lt;br /&gt;با اینحال من عمل ابلهانه تری را پیشنهاد میکنم و شما هم اگر به ذهنتان رسید دریغ ننمایید:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;زن عاقلی که به صحبت مرد جاهلی مبادرت ورزد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-6262451380075007111?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/6262451380075007111/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=6262451380075007111&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6262451380075007111'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/6262451380075007111'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/07/blog-post_23.html' title='سر گفتن با زنان'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-5153979878870631504</id><published>2009-07-14T12:38:00.000-07:00</published><updated>2009-07-14T12:42:19.558-07:00</updated><title type='text'>خاقانی،شاعر صبح</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;وقتی ترم 3 درس خاقانی را زودتر از برنامه ترمیک گرفتم،به این شاعر و جد و آبادش نفرین می کردم چرا که مشکلترین توصیفها را با دشوارترین واژگان و ترکیبات آمیخته و در قالب ثقیلترین وزنها ریخته و به خورد ممدوحانش داده.از طرفی بار علمی این شاعر در زمینه های گوناگون اعم از نجوم،طب،جغرافیا و ... باعث شده تمام ابیاتش احتیاج به شرح های طولانی پیدا کنه و حتی یک بیت هم برای یک دانشجوی ترم سومی قابل درک نباشه.از شما چه پنهان این درس رو با نمره 13 پاس کردم و انصافا خیلی خوب شده بودم.&lt;br /&gt;در تمام اون روزها به این فکر می کردم که درسی مثل خاقانی که هر سال حدود 7،8 تا سوال در کنکور کارشناسی ارشد ازش میاد رو چطور باید کنکوری بخونم.البته این درس یادگرفتنش کاری نداره منتها خوندنش اشد من الموته!!!&lt;br /&gt;و اصولا برای ما دانشجویان ادبیات،خواندن شعرهای کوششی،در مقابل شعرهای جوششی کمی مشکلتره.حساب دانشجویان ادبیات رو ازین جهت جدا کردم که تردیدی ندارم عموم مردم اصلا شعرهای کوششی رو نه می خونند و نه می شناسند.برای ثابت شدن این قضیه از یک شعردوست عامی بخواهید یک بیت از خاقانی و یا ناصر خسرو(البته بجز بیت مشهور درخت تو گر بار دانش بگیرد...)رو بخونه.&lt;br /&gt;همه ی این حرفها رو زدم که بگم شعر یک انسان فرهیخته و آشنای به علوم ادبی و غیره،هر چند با قریحه ذاتی شاعری همراه نباشه،وقتی اصول و قوانین و هنجارها در اون رعایت شده باشه،به خودی خود ارزشمنده و این لزوما بسته به جوششی بودن شعر نیست.وقتی حالا شعرهای خاقانی رو می خونم،پی به قدرت شگرف و توانایی خارق العاده این شاعر در فن شاعری می برم.انصافا خاقانی در فضایل و کمالات ادبی جامعیت لازم رو داره و تدریس شدنش برای دانشجویان ادبیات امری مهم و ضروریه.چیزی که 2 سال پیش خلافش رو قبول داشتم و در مورد ناصر خسرو هم اصلا این عقیده رو ندارم چرا که اشعار اون نه ارزش ادبی داره و نه از محتوای عالی ای برخورداره و به نظر من خوندنش وقت تلف کردنه و البته خیلی از واحدهای درسی ادبیات مثل همه رشته ها!&lt;br /&gt;از اشعار زیبای خاقانی قصیده ایوان مداین هست که هر چند با لحنی خشک و حماسی و وزن ثقیل و قافیه نچسب سروده شده،اما اگر استادانه خوانده شود،در نوع خود بی نظیره. این قصیده با این مطلع شروع میشه:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان&lt;br /&gt;ایوان مداین را آیینه عبرت دان&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;و به نظر من شاه بیت این قصیده اینجاست که می گوید:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;ما بارگه دادیم،این رفت ستم بر ما&lt;br /&gt;بر قصر ستمکاران گویی چه رسد خذلان؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;این بیت حاوی دقیقترین و ظریفترین مضمونهای اجتماعی است و از حق نگذریم مضمونش بکر و تازه و زیباست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-5153979878870631504?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/5153979878870631504/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=5153979878870631504&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5153979878870631504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5153979878870631504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/07/blog-post_14.html' title='خاقانی،شاعر صبح'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3262653664622538147</id><published>2009-07-02T12:31:00.000-07:00</published><updated>2009-07-02T12:36:30.120-07:00</updated><title type='text'>هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی آشکارا گزند</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در روزهای سختی به سر می بریم.روزهای تلخ و دشوار ی که ناگزیریم ریاست افرادی حقیر و نالایق را بپذیریم.ما گرچه نمی پذیریم اما در نهایت دشواری تن دادن به این خواری و بی چارگی را متحمل می شویم و در مقابل حقیرانی که سنگ این حقیر و کم مایه را به سینه می زنند بایستی خفه گردیم.زیرا اگر دانشجوییم،ستاره دار می گردیم.اگر کارمندیم،اخراج،اگر پیشه وریم،بیکار،اگر فرهنگی،متهم به بی فرهنگی و اگر عامی،طرد.&lt;br /&gt;و جایگاه سست و لرزان ما در تاریخ اکنون غیر قابل انکار است.نمی توانم باور کنم اکنون به چنین جایگاه اسف ناکی رسیده ایم که این شعر نیکوی فردوسی در مورد حکومت خودکامه ی ضحاک اکنون در مورد جامعه ی ما،ایران،صدق می کند.&lt;br /&gt;نهان گشت کردار فرزانگان / پراگنده شد کام دیوانگان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی آشکارا گزند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شده بر بدی دست دیوان دراز / به نیکی نرفتی سخن جز به راز&lt;br /&gt;اما این یک حقیقت است و حقیقت همیشه در طول تاریخ تلخ و گزنده بوده.اینکه حکومت را همیشه افرادی نالایق بدست می گیرند شاید قابل تعمیم به همه ی زمانها و مکانها نباشد اما من در صحت این حدیث:"الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم"،شک دارم.شک من در قسمت اول آن نیست بلکه در قسمت دوم آن است چرا که اگر بنا به ماندگاری باشد که هیچ حکومتی تا ابد باقی نمی ماند اما حداقل حکومت ظالمان و دوام بیشتر آن را تاریخ اثبات می کند.همیشه این نمرود ها،فرعون ها،یزید ها و صدام ها بوده اند که،حکومت را بدست می گرفته اند و اگرچه پشه هایی هم بوده اند که آنان را هلاک کنند،اما این رانمی توان پای چیزی جز تقدیر نهاد چنانکه:"کل من علیها فان"&lt;br /&gt;با این وجود،آیا در تمام این حکمرانی ها،کسی می داند بدون وجود ابراهیم ها،موسی ها،حسین ها،چه بر سر ملت می آمد؟&lt;br /&gt;ما در تاریخ حکومت صفویه را داشتیم که در زمان این حکومت بدترین ظلم ها و کشتارها را تجربه نمودیم.حکومتی که خود را دست نشانده امام زمان قلمداد می کرد و برای تمام ظلمهایش مجوز دینی داشت.کشتارش را در هند و عثمانی جهاد می نامید و سخت گیری هایش بر اقلیتهای مذهبی اعم از سنی و مسیحی و زرتشتی و یهودی را اقدامی جهت گسترش دین می خواند.&lt;br /&gt;با وجود همه این ستمها و بیدادها،ما هیچ قیام و کودتایی را علیه این حکومت نداشتیم و تنها دلیل آن احساسات مذهبی ملت بود.اینکه این حکومت بیدادگر دست نشانده و مامور امام زمان است پس هر اقدامی علیه آن ناکامی دنیوی و اخروی به بار می آورد.&lt;br /&gt;و حالا بدانید ای حاکمان زورگوی ما!اکنون زمان سوء استفاده از احساسات مذهبی به سر آمده.ای جانشین امام زمان!اگر اینگونه به کشتارهای وحشیانه ات ادامه دهی،دیگر مهدی موعود را هم بر دار می کنیم و تو ای مهدی موعود!خون و خونریزی و ظلم و بیداد،بیداد میکند!اگر امروز نیایی،دیگر هیچوقت نخواهی آمد و کسی برای سلامتی ات هر جمعه دعا نخواهد کرد! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3262653664622538147?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3262653664622538147/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3262653664622538147&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3262653664622538147'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3262653664622538147'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی آشکارا گزند'/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-2558744742597304889</id><published>2009-06-14T02:46:00.000-07:00</published><updated>2009-06-14T02:48:51.175-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SjTHEuo4rhI/AAAAAAAAAB4/A0AKB_wHuw8/s1600-h/090613182204_demo2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5347117541648543250" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 218px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SjTHEuo4rhI/AAAAAAAAAB4/A0AKB_wHuw8/s320/090613182204_demo2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; و بدانید آنانکه در حضیض ترین دره های تاریخ جای دارند،فریادشان به گوش کس نمی رسد!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-2558744742597304889?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/2558744742597304889/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=2558744742597304889&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2558744742597304889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/2558744742597304889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/06/blog-post_5069.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SjTHEuo4rhI/AAAAAAAAAB4/A0AKB_wHuw8/s72-c/090613182204_demo2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-5564236656673077872</id><published>2009-06-13T09:31:00.000-07:00</published><updated>2009-06-13T09:35:52.774-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اوضاع غم انگیزیست!&lt;br /&gt;دیشب تا ساعت 2 اخبار انتخابات را ازbbc دنبال می کردم و از بین 5 میلیون آرای شمرده شده 68% آرا از آن احمدی تژاد و 28% از آن میرحسین بود.خوابیدم و ساعت 8 صبح شنبه  bbcرا روشن کردم.میزان رای احمدی نژاد:64%.یقین حاصل کردم که برنامه پخش مجدد است اما وقتی درصد رای میرحسین را با اندک اختلاف(از درصد آرای دیشبش)دیدم،فهمیدم که فلاکت و نکبتی مثال زدنی به ما روی آورده.&lt;br /&gt;این خیانتی که به ملت شده باور نکردنی است!&lt;br /&gt;این فلاکتی که بر ما حاکم شده مثال زدنی است.نمی دانم چه خواهد شد اما میدانم که من نباید اینجا باشم.من می دانم که هر گونه عملی جهت صیانت از آرای خود بی حاصل است اما سکوت ما خیانتی به مراتب بزرگتر،نسبت به خودمان است.&lt;br /&gt;نکبت همه جا را گرفته.هنوز نمی دانم که آیا باید مثل قهرمانان حماسه امیدوار بود و دست از تلاش بر نداشت یا اینکه باید با یاس و سرخوردگی دامن از هر گونه تلاشی جهت بازگرداندن حقوق از دست رفته برچید.&lt;br /&gt;نمی دانم که چطور می شود اینقدر بی رحمانه اینهمه انسان را بازی داد.این موج سبزی که بر کشور سایه افکنده بود دروغ نبود!خیال نبود!چطور می توانند استبداد و دروغ را اینقدر واضح بر مردم تحمیل کنند؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;کل من علیها فان/و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;همه تخت و ملکی پذیرد زوال/بجز ملک فرمانده لایزال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-5564236656673077872?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/5564236656673077872/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=5564236656673077872&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5564236656673077872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5564236656673077872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/06/2-bbc-5-68-28.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-5391775712652361778</id><published>2009-06-13T01:49:00.000-07:00</published><updated>2009-06-13T01:59:20.035-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-family:courier new;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;زمین سبز آزادی درو شد&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;"&gt;نه پیروزی نه استقلال داریم&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-5391775712652361778?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/5391775712652361778/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=5391775712652361778&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5391775712652361778'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/5391775712652361778'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-3384440145348604228</id><published>2009-06-11T01:38:00.000-07:00</published><updated>2009-06-11T01:55:22.857-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SjDDIDpMOEI/AAAAAAAAABg/YHaqRw8NiwE/s1600-h/15jyte.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345987300873222210" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 106px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SjDDIDpMOEI/AAAAAAAAABg/YHaqRw8NiwE/s320/15jyte.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او بر گونه هایش رنگ سبز را نشان میکند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او بر سرش روسری سبز می اندازد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او موهایش را رنگ سبز میزند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او ناخنهایش را سیز میکند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او فریاد سبز سر می دهد تا سکوت سیاه سالها را بشکند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او به دستان سبز زهرا ایمان دارد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به شال سبز مردی که از بهار می آید!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به خدایی که بارانی خواهد شد تا ببارد بر قحطی عدالت!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#33cc00;"&gt;زنده باد بهار، زنده باد سبز، زنده یعنی سبز&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-3384440145348604228?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/3384440145348604228/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=3384440145348604228&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3384440145348604228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/3384440145348604228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/06/blog-post_11.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/SjDDIDpMOEI/AAAAAAAAABg/YHaqRw8NiwE/s72-c/15jyte.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7057596792703534140.post-7293004552635042620</id><published>2009-06-10T07:34:00.001-07:00</published><updated>2009-06-10T09:59:00.614-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Si_lXe5PjSI/AAAAAAAAABY/nzxPNETlLWU/s1600-h/85_585_403_09-6-9-19264514.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345743474304978210" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 221px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Si_lXe5PjSI/AAAAAAAAABY/nzxPNETlLWU/s320/85_585_403_09-6-9-19264514.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;color:#33cc00;"&gt;ما سبز هستیم، ریشه در خاک، منتظر آفتاب گرم، تشنه آب پاک، همنشین خاک&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;color:#000000;"&gt;ما سبز هستیم و سیز خواهیم ماند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;color:#000000;"&gt;ما آن داروگیم که در انتظار باران ترانه سر می دهیم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما آن مشت فسرده ی روزگاریم که بر بام بلند سرزمینمان گره خورده ایم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما آن مردمانیم که جلد کهنه ی شناسنامه هایمان درد می کند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما آن مردمانیم که خدای را در پستوی خانه پنهان کرده ایم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما آن مردمانیم که فریاد آزادی را سرمی دهیم و تمام جانمان را پشتوانه ی این فریاد می سازیم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما سبز هستیم چون بیزاریم از سیاهی ظلم !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما سبز هستیم چون بیزاریم از سرخی خون!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;"&gt;ما سبز هستیم و هرگز نمی خشکیم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7057596792703534140-7293004552635042620?l=salamsalma.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://salamsalma.blogspot.com/feeds/7293004552635042620/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7057596792703534140&amp;postID=7293004552635042620&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7293004552635042620'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7057596792703534140/posts/default/7293004552635042620'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://salamsalma.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title=''/><author><name>سلما</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10086785955447820484</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='33' height='24' src='http://3.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/S2W4QA7nhgI/AAAAAAAAAEU/mwTs8jyE978/S220/cari_mana_08_20s.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8mPlEkrhnsE/Si_lXe5PjSI/AAAAAAAAABY/nzxPNETlLWU/s72-c/85_585_403_09-6-9-19264514.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
